167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

کشکول شيخ بهايي

  • دوم: اين که بنگري آيا در آن روز خيري بدست آورده اي يا نه؟
  • يک روز به اخلاص بيا در برما
    گر کار تو از ما نگشايد گله کن
  • وليکن ترا صبر عنقا نباشد
    که در دام شهوت به گنجشک ماني
  • چنان ميروي ساکن و خواب در سر
    که مي ترسم از کاروان باز ماني
  • حذر از پيروي نفس که در راه خدا
    مردم افکن تر از اين غول بياباني نيست
  • عاشقاني را که در دام تواند
    کشته اي چندي و چندي بسته اي
  • در خلوت رضا زسوي الله روزه گير
    ابليس را به سلسله ي شرع بند کن
  • هرگز دل من از تو جدائي طلب نبود
    اين وضع در ميانه ضروري قرار يافت
  • در پاي گنه شد دل بيمارم پست
    يارب چه شود اگر مراگيري دست
  • گر در عملم آنچه ترا بايد نيست
    اندر کرمت آنچه مرا بايد هست
  • محقق طوسي در اخلاق ناصري گفت: حکيمان گفته اند، عبادت خداوندي سه ...
  • چون منتظران بهر زماني صد بار
    جان بر درچشم آيد و دل بر در گوش
  • در سر کاري که درآئي نخست
    رخنه ي بيرون شدنش کن درست
  • تا نکني جاي قدم استوار
    پاي منه در طلب هيچ کار
  • خويشتن آراي مشو چو بهار
    تا نکند در تو طمع روزگار
  • ترا حرفي به صد تزوير در مشت
    منه بر حرف کس بيهوده انگشت
  • بدين قالب که بادش در کلاه است
    مشو غره که اين يک مشت کلاه است
  • چنان راغب مشو در جستن کام
    که از نايافتن رنجي سرانجام
  • به هشتاد و نود چون در رسيدي
    بسا سختي که از گيتي کشيدي
  • جوابش داد پير نغز گفتار
    که در پيري تو خود بگريزي از يار
  • از باغ جنان فتاده در دام عذاب
    آدم زپي گندم و من بهر شراب
  • در اين هستي که يابي نيستي زود
    نبايد شد به هست و نيست خوشنود
  • جهان چون مار افعي پيچ پيچ است
    مخواه از وي کز او در دست هيچ است
  • بزرگي بايدت، دل در سخابند
    سرکيسه به بند و گند نابند
  • ... گاه که کسي با تو در کار دنيا هم چشمي کند، در کار آخرت با او هم ...