167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

کشکول شيخ بهايي

  • ز يک مي همه مست گشتند ليک
    بود در ميان فرق ها نيک نيک
  • در وعده گاه وصل تو دل را قرار نيست
    تمکين صبر و حوصله ي انتظار نيست
  • زاهدي گفت: اگر شب نمي بود، دل نمي خواست در دنيا مانم.
  • دي در حق ما يکي بدي گفت
    دل را زغمش نمي خراشيم
  • از بحر ظهر تا به ساحل نشوي
    در مذهب اهل عشق کامل نشوي
  • مي شد اندر حشم و حشمت و جاه
    پادشه وار وزيري در راه
  • رانده اي از حرم قرب خداي
    کرده در کوکبه ي دوران جاي
  • بود تا بود در آن پاک حريم
    همچو پاکان بدل پاک مقيم
  • از مي شهوت چو يک جرعه چشي
    در مذاق تو نشيند زان خوشي
  • در جهان از زن وفاداري که ديد؟
    غير مکاري و عياري که ديد؟
  • گفت پيش آ اي ز شوري در گله
    کآب شيرينت دهم از حوصله
  • در ميان هر دو مانم تشنه لب
    بر لب دريا نشسته روز و شب
  • ور شده اي در کمر کوه و سنگ
    کرده ميان منطقه دم پلنگ
  • پاي وفا در ره غولان مدار
    روي به بيغوله ي تنهائي آر
  • ز پر گفتن لعاب از لب روانش
    مگس ريده فراوان در دهانش
  • اي در اسباب جهان پاي تو بند
    مانده از راه بدين سلسله چند
  • غم روزيت چو در جان آويخت
    آبت از ديده و از دل خون ريخت
  • هيچ کس مطلع مساز بدان
    تا نيفتد ز عجب رخنه در آن
  • وين اشارت بدان بود که مدام
    بايدش در حريم سر مقام
  • گر بجوئي در اين کلام شگرف
    غير از اين حرف ها نيابي حرف
  • پس در اين جمله لفظها ميپيچ
    غير از اسم اله نبود هيچ
  • در همه بطن هاي امکاني
    چه مجرد، چه جسم و جسماني
  • افسوس که در دفتر عمرم ايام
    آن را روزي نويسد اين را روزي
  • سوي هر خشت ازاو چو رو کرده
    در فيضي به رخ برآورده
  • کآو از بلبل خوش بود
    چون گل به بستان در رسد