167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

کشکول شيخ بهايي

  • من از دامن چو دريا ريخته در
    گريبانم ز سنگ طفل ها پر
  • آنچه از حروف و کلمات در قرآن آمده است، به قرار زير است:
  • آن عرابي بشتر قانع و شير
    در يکي باديه بد مرحله گير
  • ناگهان جمعي از ارباب قبول
    شب در آن مرحله کردند نزول
  • آمد آن طرفه عرابي از راه
    ديد آن بدره در آن منزلگاه
  • ورنه تا جان بود اندر تنتان
    در تن از نيزه کنم روزنتان
  • اگر در هر امري، دوست خويش سرزنش کني، ديگر کسي که سرزنشش نکرده ...
  • و اگر در خرد چون من بود، بردباري پيشه کنم تا بزرگوارتر از همگن ...
  • ترا تاهست ناهموارئي در خود غنيمت دان
    درشتيهاي دور چرخ را کان هست سوهانش
  • ديگري گفت: در اين روزها که چونان پرندگان درگذرند، توشه ي آخرت ...
  • ... تو بي آن که داني در تو است، و بيماريت نيز هر چند انکار کني در ...
  • گفتم همه ملک حسن سرمايه توست
    خورشيد فلک چو ذره در سايه ي توست
  • در خواب مده رهم به خاطر که مباد
    بيدار شوي زاضطراب دل من
  • اي دل طلب علوم در مدرسه چند
    تحصيل اصول و حکمت و هندسه چند؟
  • ابراهيم خواص در هيچ شهر بيش از چهل روز نمي ماند.
  • ... بدنيا آمديم، غافل در آن مانديم و ناخشنود ترکش کنيم. ...
  • در اين پرده يک رشته بيکار نيست
    سر رشته بر کس پديدار نيست
  • گفت: در خانه ي اويم همه عمر
    خاک کاشانه اويم همه عمر
  • سازگار تو بود در همه کار
    بر مراد تو بود کارگزار
  • گفت: رورو که عجب بي خبري!
    به کزين گونه سخن در گذري
  • چشمي داري و عالمي در نظر است
    ديگر چه معلم، چه کتابت بايد
  • با بزرگي که در آن کشور بود
    بر سر اهل صفا سرور بود
  • هست از اين طعم در اين منزلگاه
    پنجه ي کسب خلايق کوتاه
  • چون مه چارده در حسن تمام
    بر سر سر و کله گوشه شکست
  • شيوه ي جلوه گري کرد آغاز
    آن فروزان چو مه در برو بوم