167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

کشکول شيخ بهايي

  • نه ز پنج آرام گيرد آن خمار
    که در آن سرهاست ني پانصد هزار
  • بار ديگر که بخت باز آيد
    کامراني ز در فراز آيد
  • فلسفي خود را در انديشه بکشت
    گو بدو، کو را سوي گنج است پشت
  • در گذر از فضل و از جلدي و فن
    کو زخدمت دارد و خلق حسن
  • سلمان! اگر نه مهر مهي هست در دلت
    برسينه ات زداغ محبت نشانه چيست؟
  • کو تهاون کرد در تعظيمها
    تا که نسيان زاد با سهو و خطا
  • گرچه نسيان لابد و ناچار بود
    در سبب ورزيدن او مختار بود
  • آن که در اين مرتبه داند مرا
    هيچ نداند که چه خواند مرا
  • در کون و مکان فاعل مختار يکي است
    آرنده و دارنده ي اطوار يکي است
  • لامکاني که در او نور خداست
    ماضي و مستقبل و حال از کجاست
  • جسم خاک از عشق بر افلاک شد
    کوه در رقص آمد و چالاک شد
  • عشق و ناموس اي برادر راست نيست
    بر در ناموس اي عاشق مايست
  • آتشي از عشق در جان برفروز
    سر بسر فکر و عبارت را بسوز
  • در آخر مجلس هفتاد و ششم امالي ابن بابويه آمده است:
  • عارف رومي در مثنوي معنوي به بخشي از همين معني اشارت کرده است:
  • بوسه گر بر در دهم ليلي بود
    خاک بر سر گرنهم ليلي بود
  • چون همه ليلي بود در کوي او
    کوي ليلي نبودم جز روي او
  • کي درآيد فرشته تا نکني
    سگ ز در دور و صورت از ديوار
  • عنکبوت غار را گفتم که اين پرده چه بود
    گفت: مهمان عزيزي بود کردم در سفيد
  • محضر آزادگان مي جستم از ابناي دهر
    کاغذي در دست من دادند سرتاسر سفيد
  • من برگ خرمائي ام که در گور کنار من، سرور جميع مردمان خفته است.
  • اگر در پايت افکندم سري عيبم مکن کآندم
    چنان بودم که از مستي زسر نشناختم يارا
  • نيز گفته است: تصوف صفتي از آن حق سبحانه است که بنده در پوشدش.
  • ... آبکشي بايزيد را در خانه ي آن حضرت، بسياري از تاريخ نويسان ذکر ...
  • يکي گفت پروانه را کاي حقير
    برو دوستي در خور خويش گير