نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
کشکول شيخ بهايي
آنان که شمع آرزو
در
بزم عشق افروختند
از تلخي جان کندنم از عاشقي واسوختند
در
گوش اهل مدرسه، يارب بهائي شب چه گفت؟
کامروز آن بيچارگان اوراق خورا سوختند
صبر
در
مي بندد اما نيستم ايمن زشوق
خانه ي پر رخنه ي کوتاه ديواريم هست
در
فتنه بستن دهان بستن است
که گيتي به نيک و بد آبستن است
در
که شکستند نه باطل شود
سرمه ي چشم و فرح دل شود
مردمي از مردم بي رو که ديد
روي
در
آئينه ي زانو که ديد
در
خانه دلم گرفت از تنهائي
رفتم به چمن چو بلبل شيدائي
باده ني
در
هر سري شر مي کند
آنچنان را آنچنان تر مي کند
حقا که نخوانديم و نديديم
در
او
جز ذات حق و شؤون ذانيه حق
امير خسرو دهلوي
در
ارج شناسي گردهم آئي ياران سروده است:
هر چه از وي شاد گردي
در
جهان
از فراق او بينديش آن زمان
لطف او
در
حق هر که افزون شود
بي شک آن کس غرقه اندر خون شود
هر چه داري
در
دل از مکر و رموز
پيش ما پيدا بود مانند روز
گرچه خود را سخت بخرد مي کني
در
حقيقت خدمت خود مي کني
بد کردم و اعتذار بدتر زگناه
چون هست
در
اين عذر سه دعوي تباه
نيز اگر بي تو، چيزي
در
اين سرزمين ها، چشمم را سوي خود کشد.
واي بروزگار من
در
تو اگر اثر کند
ناله و آه نيم شب، گريه صبحگاهيم
زنده
در
عشق چسان بود نصيبي، مجنون
عشق آن روز مگر اين همه دشوار نبود؟
به عاشقان جگر چاک چون رسي اهلي
به يک دو چاک که
در
جيب پيرهن کردي؟
يکسر مو دلت سفيد نگشت
هيچ مو
در
تنت سياه نماند
در
جواني کن نثار دوست جان
رو «عوان بين ذلک » را بخوان
هر که
در
اول نسازد جان نثار
جان دهد آخر به درد انتظار
دارم دلکي غمين بيامرز و مپرس
صد واقعه
در
کمين بيامرز و مپرس
هر گراني را کسل خود از تن است
جان زخفت دان که
در
پريدن است
يوسفم
در
حبس تو اي شه نشان
هين تو از دست زنانم وارهان
صفحه قبل
1
...
2719
2720
2721
2722
2723
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن