167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.

نان و پنير شيخ بهايي

  • بود امر ممکني از ممکنات
    در ازل ممتاز از غيرش به ذات
  • آنچه مي گويم، همه تقريب دان
    نيست جز تقريب در وسع بيان
  • داشت هر ذاتي، چو در علم ازل
    خواهش خود را به نوعي از عمل
  • بالسان حال کرد از حق سؤال
    تا ميسر سازدش در لايزال
  • لم اين مرموز اسرار خداست
    خوض دادن عقل را، در وي خطاست
  • نفس چون گردد مهياي قبول
    علم از ايشان مي کند در پي نزول
  • پس مرا، يارب، به دانايي رسان
    تا ز شر جمله باشم در امان
  • شير و شکر شيخ بهايي

  • تا چند، به تربيت بدني
    قانع به خزف ز در عدني؟
  • صد ملک ز بهر تو چشم به راه
    اي يوسف مصري، به در آي از چاه
  • زين غم برهان که گرفتارست
    در دست هوي و هوس زارست
  • در شغل ز خارف دنيي دون
    مانده به هزار امل، مفتون
  • زين بيش مران، ز در احسان
    به سعادت ساحت قرب رسان
  • در علم رسوم گرو مانده
    نشکسته ز پاي خود اين کنده
  • ز مقاصد آن، مقصد ناياب
    ز مطالع آن، طالع در خواب
  • سؤر آن جو که در عرصات
    ز شفاعت او يابي درجات
  • در راه طريقت او رو کن
    با نان شريعت او خو کن
  • ساقي! ز کرم دو سه پيمانه
    در ده به بهائي ديوانه
  • در روز پسين، که رسد موعود
    نرسد ز عراق و رهاوي سود
  • در قبر به وقت سؤال و جواب
    نفعي ندهد به تو اسطرلاب
  • زان ره نبري به در مقصود
    فلسش قلب است و فرس نابود
  • به علوم غريبه تفاخر چند
    زين گفت و شنود، زبان در بند
  • علم رسمي همه خسران است
    در عشق آويز، که علم آن است
  • در ده به بهائي دلخسته
    آن، دل به قيود جهان بسته
  • گر پاي نهند به جاي سر
    در راه طلب، ز يشان بگذر
  • در بحر خبب، چو جلوه نمود
    درهاي فرح بر خلق گشود