نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان هاتف اصفهاني
چون ز دنيا شد و
در
خلد برين
شد به اجداد گرامي لاحق
صد هزار افسوس کز بي مهري گردون نهاد
آفتاب عمر يوسف ميرزا رو
در
زوال
شد نهان
در
تيره خاک آن قيمتي گوهر که بود
درة التاج سيادت قرة العين کمال
حيف ز حاجي نبي گوهر بحر وجود
کز ستم آسمان گشت نهان
در
زمين
جانب خلد برين بار سفر بست و شد
در
روضات جنان همنفس حور عين
آن که از بحر طبع گوهرزاي
چون شدي
در
شاهوار افشان
آن که اشعار او که
در
هر يک
آشکار است رازهاي نهان
رفت و
در
ماتم و مصيبت او
از زمين شد بلند تا کيوان
رفت محمدعلي آن تازه گل
در
چمن دهر به باد خزان
هاتف دلخسته که
در
ماتمش
داشت شب و روز خروش و فغان
دلير شيرگير معدلت پرور که از بيمش
کند
در
بيشه شير شرزه چنگال خود از دندان
کلک هاتف براي تاريخ نوشت
شد خان جهان پناه
در
بزم جنان
طراز مسند اجلال بد
در
اين محفل
دريغ و درد که برچيدش آسمان مسند
شد چنان تازه که
در
هفت اقليم
مسجدي نيست بدين سان تازه
در
وي افواج ملايک آيند
هر دم از گنبد گردان تازه
حيف از آن گوهر ارزنده که بود
در
جهان خيل نکويان را شاه
چون به شادي و نشاط آن هر دو يار
همنشين گشتند
در
خلوت گهي
در
گرفتش ز خلق عالم و کرد
ميل غلمان و حور کلبعلي
خلق
در
ماتم وي و دارد
خود به فردوس سور کلبعلي
جوادي که
در
خشک سال کرم
ز جودش خورد کشت آمال آب
کند تا بدان
در
يکتا قرين
ثمين گوهري کرد بخت انتخاب
به محجوبه اي يار شد کز عفاف
ز مهرند حجاب او
در
حجاب
فروزان ز مي ساقي مهرچهر
به گردش
در
آورده جام شراب
ستاده سطرلاب
در
دست پير
همي جست طالع پي فتح باب
مه آميخت
در
جام شير و شکر
بياراست زان سفره ماهتاب
شتابد به بزمش سرور و
در
آن
درنگ آورد تا به يوم الحساب
اي از لب تو به خون رخ لعل خضاب
وز خجلت دندانت گهر غرق
در
آب
چشم و دل من به ياد دندان و لبت
اين
در
خوشاب ريزد آن لعل مذاب
در
ملک عشق خواجگي و بندگي کدام
محمود بين چگونه غلام اياز گشت
ز هر مژگان کند صد رخنه
در
دل
که بگشايد به روي خود دري چند
محمود پادشاه که
در
روزگار او
از نوک ناوکش شده خفتان چرخ چاک
ديوان هلالي جغتايي
چو
در
بازار حسن از يک طرف پيدا شدي، ناگه
خريداران يوسف برطرف کردند سودا را
خواهم از جامه جان خلعت آن سرو روان
تا
در
آغوش کشم قامت رعنايش را
فتنه انگيزست دوران، جام مي
در
گردش آر
تا نبينم فتنهاي گردش ايام را
ناله کمتر کن، دلا، پيش سگانش بعد ازين
چند سازي
در
ميان مردمان رسوا مرا؟
صد ميل آتشين بگناه نگاه گرم
در
ديده تيزي نظري ميکشد مرا
گفتگوي عقل
در
خاطر فرو نايد مرا
بنده سلطان عشقم، تا چه فرمايد مرا؟
ساقي، هلاکم از هوس پاي بوس تو
در
پاي خويش مست سرانداز کن مرا
شدم
در
جستجوي کعبه وصلت، ندانستم
که همچون من بود سر گشته بسيار اين بيابان را
روزي که
در
وصل برويم بگشايي
از عالم بالا بگشايند دري را
فرياد! که فرياد کشيديم و نديديم
در
باديه عشق تو فريادرسي را
گر از نظر افتاد رقيبت عجبي نيست
در
ديده خود ره نتوان داد خسي را
معلم، غالبا، امروز درس عشق ميگويد
که
در
فرياد مي بينيم طفلان را بمکتبها
من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارها
وز آرزوي هر گلي
در
سينه دارم خارها
تو با قد افراخته، ره سوي باغ انداخته
سرو از خجالت ساخته جا
در
پس ديوارها
سزد گر بر سر تابوت ما گريند
در
کويش
چرا کز منزل مقصود بر بستيم محملها
دل من جا گرفت از اعتقاد پاک
در
کويش
بلي، آخر بجايي مي کشد پاک اعتقاديها
بناز آن چشم را از خواب مگشاي
همان بهتر که باشد فتنه
در
خواب
چو
در
سر ميل ابروي تو دارم
سر ما کي فرودآيد بمحراب؟
بهاران از
در
مي خانه مگذر
عجب فصليست، جهد کرده درياب
صفحه قبل
1
...
2715
2716
2717
2718
2719
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن