167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

نان و پنير شيخ بهايي

  • هر طرف انوار فيض لايزال
    حسن در حسن و جمال اندر جمال
  • فقه و زهد ار مجتمع نبود به هم
    کي توان زد در ره حکمت قدم؟
  • حب دنيا، گرچه رأس هر خطاست
    اهل دنيا را در آن، بس خيرهاست
  • پيش هر سبزه، خري مي داشتي
    خوش بود تا در چرا بگماشتي
  • عابد اول در ميان خلق بود
    کسب آداب و عبادت مي نمود
  • در اوان خلطه را خلق جهان
    ديده بود او، آنچه ديده ديگران
  • مرد عابد، ديده بد خر را بسي
    هر يکي را ليک در دست کسي
  • مالک ملک آمده هر کس به عقل
    در تمسک، دست ما را نيست دخل
  • در کمين خود نشيني، گر دمي
    خويش را بيني کم از عابد همي
  • گر تو اين اموال داني مال رب
    بهر چه در غصب داري، روز و شب؟
  • گر بود در عقد قلبت آنکه نيست
    مال، جز مال خدا، پس ظلم چيست؟
  • آنچه داري مال حق داني اگر
    پس به چشم عاريت، در وي نگر
  • تا که آخر، در خلال گفتگو
    کرد استنباط ضعف عقل او
  • هست در عقل تو نيز اين اختلال
    نفي خر کرد او ز حق، تو نفي مال
  • در تو آيا هست اخلاص و عمل؟
    پس چه خندي بر وي اي نفس دغل!
  • چيست داني عقل در نزد حکيم؟
    مقتبس، نوري ز مشکوة قديم
  • آيد و منعش کند، واداردش
    عقل، چون شحنه است، در نيک و بدش
  • همچو گربه باشد او بيدار هوش
    دزد در سوراخ ماند، همچو موش
  • در هر آنجا که برآرد موش دست
    نيست گربه، ور بود، آن مرده است
  • عقل ديگر، بخشش يزدان بود
    چشمه آن، در ميان جان بود
  • عقل تحصيلي، مثال جويها
    کان رود در خانه اي، از کويها
  • عقل را، گر اره يي سازد دو نيم
    همچو زر باشد در آتش او به سيم »
  • برحذر بودن ز طغيان هوا
    زانکه افتد عقل از آن در صعبها
  • فکر يک ساعت تو را در امر دين
    افضل آمد از عبادات سنين
  • اي خوشا نفسي که عبرت گير شد
    در علاج نفس، با تدبير شد