نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
نان و حلوا شيخ بهايي
ور، مه نو
در
حصادش داس کرد
ور به سنگ کعبه اش، دست آس کرد
در
ره طاعت، تو را بي جان کند
خانه دين تو را ويران کند
از هوس بگذر! رها کن کش و فش
پا ز دامان قناعت،
در
مکش
ور نباشد خانه هاي زرنگار
مي توان بردن به سر
در
کنج غار
بي عوض، داني چه باشد
در
جهان؟
عمر باشد، عمر، قدر آن بدان
در
جواني کن نثار دوست جان
رو «عوان بين ذالک » را بخوان
تو
در
اين اوطان، غريبي اي پسر!
خو به غربت کرده اي، خاکت به سر!
آنقدر
در
شهر تن ماندي اسير
کان وطن، يکباره رفتت از ضمير
تا به کي اي هدهد شهر سبا
در
غريبي مانده باشي، بسته پا؟
تا به کي
در
چاه طبعي سرنگون؟
يوسفي، يوسف، بيا از چه برون
سهل باشد
در
ره فقر و فنا
گر رسد تن را تعب، جان را عنا
کي بود
در
راه عشق آسودگي؟
سر به سر درد است و خون آلودگي
نان و حلوا چيست؟ فرزند و زنت
اوفتاده همچو غل
در
گردنت
رو قناعت پيشه کن
در
کنج صبر
پند بپذير از سگ آن پير گبر
نصف آن شامش بدي، نصفي سحور
وز قناعت، داشت
در
دل صد سرور
کرد مغرب را ادا، وآنگه عشاء
دل پر از وسواس،
در
فکر عشاء
عابد آمد بر
در
گبري ستاد
گبر او را يک دو نان جو بداد
در
سراي گبر بد گرگين سگي
مانده از جوع، استخواني و رگي
کلب،
در
دنبال عابد بو گرفت
آمدش دنبال و رخت او گرفت
همچو سايه،
در
پي او مي دويد
عف عفي مي کرد و رختش مي دريد
هست کارم، بر
در
اين پير گبر
گاه شکر نعمت او، گاه صبر
تا قمار عشق با او باختم
جز
در
او، من دري نشناختم
گه به چوبم مي زند، گه سنگها
از
در
او، من نمي گردم جدا
چونکه نامد يکي شبي نانت به دست
در
بناي صبر تو آمد شکست
خرده بينانند
در
عالم بسي
واقفند از کار و بار هر کسي
صفحه قبل
1
...
2712
2713
2714
2715
2716
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن