167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.

ديوان شيخ بهايي

  • در چهره ندارم از مسلماني رنگ
    بر من دارد شرف، سگ اهل فرنگ
  • اين طرفه که تحصيل بدين خون جگر
    در هر دو جهان، جمله وبال است، وبال
  • غمهاي جهان در دل پر غم داريم
    وز بحر الم، ديده پر نم داريم
  • در دفتر ما نماند يک نکته سفيد
    از بس به شب و روز سياهي کرديم
  • مي ترسم از آنکه حسرت ديدارت
    در ديده بماند و نماند چشمم
  • يکچند، در اين مدرسه ها گرديدم
    از اهل کمال، نکته ها پرسيدم
  • يک مسئله اي که بوي عشق آيد از آن
    در عمر خود، از مدرسي نشنيدم
  • در خانه کعبه، دل به دست آوردم
    دل بردم و گبر و بت پرست آوردم
  • زنار ز مار سر زلفش بستم
    در قبله اسلام، شکست آوردم
  • از عالم لامکان، دو صد در نگشود
    بر سينه چرخ، بس که زد گوي زمين
  • در خواب، مده رهم به خاطر که مباد
    بيدار شوي ز اضطراب دل من
  • خواهم که عليرغم دل کافر تو
    آيينه اسلام نهم، در بر تو
  • نان و حلوا شيخ بهايي

  • نان و حلوا چيست؟ فرزند و زنت
    اوفتاده همچو غل در گردنت
  • بازگو از نجد و از ياران نجد
    تا در و ديوار را آري به وجد
  • اي خوش آن دوران که گاهي از کرم
    در ره مهر و وفا مي زد قدم
  • وه! چه خوش مي گفت در راه حجاز
    آن عرب، شعري به آهنگ حجاز:
  • تو در اين يک هفته، مشغول کدام
    علم خواهي گشت، اي مرد تمام؟
  • شرم بادت، زانکه داري، اي دغل!
    سنگ استنجاي شيطان در بغل
  • زهد و علم ار مجتمع نبود به هم
    کي توان زد در ره عزلت قدم؟
  • علم چبود؟ از همه پرداختن
    جمله را در داو اول باختن
  • اين هوسها از سرت بيرون کند
    خوف و خشيت، در دلت افزون کند
  • «خشية الله » را نشان علم دان!
    «انما يخشي »، تو در قرآن بخوان!
  • اي علم افراشته، در راه دين
    از چه شد مائکول و ملبوست چنين؟
  • کان تو را در راه دين مغبون کند
    نور عرفان از دلت بيرون کند
  • لقمه ناني که باشد شبهه ناک
    در حريم کعبه، ابراهيم پاک