نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان شيخ بهايي
سنگي که سجده گاه نماز رياي ماست
ترسم که
در
ترازوي اعمال ما نهند
جاي دگر نماند، که سوزم ز ديدنت
رخساره
در
نقاب ز بهر چه مي کني؟
رفتم به
در
صومعه عابد و زاهد
ديدم همه را پيش رخت، راکع و ساجد
در
ميکده و دير که جانانه تويي تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تويي تو
بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان ديد
پروانه
در
آتش شد و اسرار عيان ديد
در
حيرتم از بخت بد خود که چه سان؟
اين حرف شنيد
خواهي که تو را کشف شود اين معني
جان
در
تن تو، بگو کجا دارد جا
بت
در
بغل و به سجده پيشاني ما
کافر زده خنده بر مسلماني ما
گفتم که : دگر کيت بخواهم ديدن؟
گفتا که: به وقت سحر، اما
در
خواب
تقصير وي آن است که آرد دگري
قربان سازد، به جاي خود،
در
ره دوست
گفتم: ز چه
در
ميکده جا کردي؟ گفت:
از ميکده هم به سوي حق راهي هست
حال متکلم از کلامش پيداست
از کوزه همان برون تراود که
در
اوست
بيگانه به بيگانه، ندارد کاري
خويش است که
در
پي شکست خويش است
در
مزرع طاعتم، گياهي بنماند
دردست بجز ناله و آهي بنماند
تا خرمن عمر بود،
در
خواب بدم
بيدار کنون شدم که کاهي بنماند
نقد دل خود بهائي آخر سره کرد
در
مجلس عشق، عقل را مسخره کرد
آن حرف که از دلت غمي بگشايد
در
صحبت دل شکستگان مي بايد
و آنان که کنند طاعت از بهر بهشت
عشاق نيند، بهر خود
در
کارند
خوش آن که صلاي جام وحدت
در
داد
خاطر ز رياضي و طبيعي آزاد
دل درد و بلاي عشقش افزون خواهد
او ديده دل هميشه
در
خون خواهد
تا بتواني، ز خلق، اي يار عزيز!
دوري کن و
در
دامن عزلت آويز!
از سبحه من، پير مغان رفت ز هوش
وز ناله من، فتاد
در
شهر خروش
آن شيخ که خرقه داد و زنار خريد
تکبير ز من گرفت،
در
ميکده دوش
ستاري او چو گشت
در
عالم فاش
پنهان چه خوري باده؟ برو فاش بنوش
کرديم دلي را که نبد مصباحش
در
خانه عزلت، از پي اصلاحش
صفحه قبل
1
...
2710
2711
2712
2713
2714
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن