167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

گزيده غزليات شهريار

  • من زشتم و زنداني اما مه رخشنده
    در پرده نه زيبنده است با آنهمه زيبائي
  • سيماي تو روحاني در آينه درياست
    ارزاني دريا باد اين آينه سيمائي
  • چنگ ابديت را بر ساز مسيحا زن
    گو در نوسان آيد ناقوس کليسائي
  • به رهگذار تو چشم انتظار خاکم و بس
    که جز مزار تو چشمي در انتظارم نيست
  • اگر چه رند و خراب و گداي خانه به دوشم
    گدائي در عشقت به سلطنت نفروشم
  • شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم
    به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم
  • اشک من نامه نويس است وبجز قاصد راه
    نيست در کوي توام نامه رساني گل من
  • شمع طرب شکفت در آغوش اشک و آه
    ابري به هم برآمد و ماهي به برگرفت
  • چه فر بخت بلندي است با مه و خورشيد
    که پاسبان در اين بلند بارگهند
  • گوهر از جنت عقبا طلب اي دل ورنه
    خزفست آنچه که در چنته دنيا باشد
  • از سينه ما سوختگان آينه اي ساز
    وانگاه يکي جلوه در آئينه ما کن
  • او در حرم هفت سرا پرده عفت
    خواهي تو بدو بنگري اي ديده حيا کن
  • شکوه در مذهب درويش حرامست ولي
    با چه ياران دغا و دغلي ساخته ام
  • در انتظار تو بنشستم و سرآمد عمر
    دگر چه داري از اين بيش انتظار از من
  • گذشت کار من و يار، شهريارا ليک
    در اين ميان غزلي ماند شاهکار از من
  • تو شهريار علي گو که در کشاکش حشر
    علي و آل، به امداد ميرسد ما را
  • در دامنت گريستن سازم آرزوست
    تا سرکنم نواي دل بي نواي واي
  • چو لاله در چمن آمد به پرچمي خونين
    شهيد عشق چرا خود کفن نسازد چاک
  • بلبلانيم که گر لب بگشائيم اي گل
    همه آفاق در اوصاف تو مدهوش کنيم
  • خوف کابوس سياست جرم خواب غفلت ما
    سخت ما را در خمار الکل و افيون گرفتند
  • کمان چرخ فلک، شهريار در کف کيست؟
    که روزگار چو تير شهاب مي گذرد
  • ديوان شيخ بهايي

  • اي خاک درت سرمه ارباب بصارت
    در تأديت مدح تو خم، پشت عبارت
  • در روضه تو خيل ملايک، ز مهابت
    گويند به هم مطلب خود را به اشارت
  • هر صبح که روح القدس آيد به طوافت
    در چشمه خورشيد کند غسل زيارت
  • در حشر، به فرياد بهائي برس از لطف
    کز عمر، نشد حاصل او غير خسارت