167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

گزيده غزليات شهريار

  • در پناه علم سبز تو با چهره زرد
    به تظلم ز بر چرخ کبود آمده ايم
  • روشناني که به تاريکي شب گردانند
    شمع در پرده و پروانه سر گردانند
  • خود بده درس محبت که اديبان خرد
    همه در مکتب توحيد تو شاگردانند
  • بهر نان بر در ارباب نعيم دنيا
    مرو اي مرد که اين طايفه نامردانند
  • شهريارا مفشان گوهر طبع علوي
    کاين بهائم نه بهاي در و گوهردانند
  • آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي کند
    در شگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا
  • در خزان هجر گل اي بلبل طبع حزين
    خامشي شرط وفاداري بود غوغا چرا
  • آيت رحمت روي تو به قرآن ماند
    در شگفتم که چرا مذهب عيسي داري
  • اي شاخ گل که در پي گلچين دوانيم
    اين نيست مزد رنج من و باغبانيم
  • در آستان مرگ که زندان زندگيست
    تهمت به خويشتن نتوان زد که زيستم
  • مرغ دل در قفس سينه من مي نالد
    بلبل ساز ترا ديده هم آواز امشب
  • مرا ز سبز خط و چشم مستش آيد ياد
    در اين بهار که بر سبزه ميگسارانند
  • نواي مرغ حزيني چو من چه خواهد بود
    که بلبلان تو در هر چمن هزارانند
  • به کشت سوختگان آبي اي سحاب کرم
    که تشنگان همه در انتظار بارانند
  • من همان شاهد شيرازم و نتواني يافت
    در همه شهر به شيريني من شيدايي
  • همه در خاطرم از شاهد رؤيائي خويش
    بگذرد خاطره با دلکشي رؤيايي
  • دست با دوست در آغوش نه حد من و تست
    منم و حسرت بوسيدن خاک پايي
  • من مگر طالع خود در تو توانم ديدن
    که توام آينه بخت غبار آگيني
  • ماهم به نظر در دل ابر متلاطم
    چون زورقي افتاده به گرداب برآمد
  • در صحبت احباب ز بس روي و ريا بود
    جانم به لب از صحبت احباب برآمد
  • روزگاري دست در زلف پريشان توام بود
    حاليا پامالم از دست پريشان روزگاري
  • شهرياري غزل شايسته من باشد و بس
    غير من کس را در اين کشور نشايد شهرياري
  • بيست سال است «بهار» از سرما رفته ولي
    من همان ماتميم در غم استاد هنوز
  • صيد خونين خزيده به شکاف سنگم
    که نفس در نفسم با سگ صياد هنوز
  • زان پيش که در زلف تو بنديم دل خويش
    ما رشته مهر از همه بگسيخته بوديم