167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • تقابل چون که در اسما هويدا است
    يکي اغيار و ديگر يار غار است
  • س: بلبل مست وقت گل در باغ
    عاشقانه بگو چه مي گويد
  • حباب جان ما در بحر وحدت
    شکست آن صورت و او عين ما شد
  • به هر موجي که در دريا رسيديم
    چو از ما بود با ما آشنا شد
  • در اين دار فنا آمد دو روزي
    روانه گشت با دار بقا شد
  • س: علوم بحر معاني کسي است در همه فن
    که هر دقايق مشکل که هست بگشايد
  • کمال نفس به عرفان چنان ثبوت کند
    که در علوم و بيان عقل و جان بيفزايد
  • بگويدم که الف نقطه بود در مبدأ
    از او کتابت اشيا که کرد و چون شايد
  • ز نظم دلکشت از غايت خردمندي
    به نزد اهل خرد هيچ در نمي يابد
  • بدان که در احديت که شيي لاشيي بود
    به غير نقطه اصلي شيي نمي شايد
  • گزيده غزليات شهريار

  • دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
    به علي شناختم به خدا قسم خدا را
  • برو اي گداي مسکين در خانه علي زن
    که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را
  • «همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي
    به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»
  • پروانه را شکايتي از جور شمع نيست
    عمريست در هواي تو ميسوزم و خوشم
  • باور مکن که طعنه طوفان روزگار
    جز در هواي زلف تو دارد مشوشم
  • خدايا خاطرات سرکش يک عمر شيدايي
    گرفته در دماغي خسته چون خوابي پريشانم
  • گره شد در گلويم ناله جاي سيم هم خالي
    که من واخواندن اين پنجه پيچيده نتوانم
  • گروه کودکان سرگشته چرخ و فلک بازي
    من از بازي اين چرخ فلک سر در گريبانم
  • به مغزم جعبه شهر فرنگ عمر بي حاصل
    به چرخ افتاده و گوئي در آفاقست جولانم
  • نو گل نازنين من تا تو نگاه مي کني
    لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست
  • قراري نيست در دور زمانه بي قراران بين
    سر ياري ندارد روزگار از داغ ياران پرس
  • عروس بخت يکشب تا سحر با کس نخوابيده
    عروسي در جهان افسانه بود از سوگواران پرس
  • سلامت آنسوي قافست و آزادي در آن وادي
    نشان منزل سيمرغ از شاهين شکاران پرس
  • به صيد خاطرم هر لحظه صيادي کمين گيرد
    کمان ابرو ترا صيدم که در صيادي استادي
  • آخر نه چراغيم که خنديم به ايوان
    شمعيم که در گوشه کاشانه بگرييم