167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • نور خود درنار موسي را نمود
    در همه اشيا چنين ما را نمود
  • در خرابات رند مستي ديد
    مي خمخانه را به او بخشيد
  • هر زمان صنعي نمايد در نظر
    مي برد خلقي و مي آرد دگر
  • ساغر ما بود ترا در خور
    مي صافي ز جام ما مي خور
  • سيد که بود نعمت الله به نامش
    در آينه بنمود مراتب به تمامش
  • در هواي مجلسش چندان بگريم همچو شمع
    کآب چشمم نرم گرداند دل چون آهنش
  • در وصف و کمال قدر او گفت
    لولاک لما خلقت الافلاک
  • آينه روشن است در همه حال
    مي نمايد جمال او به کمال
  • من سوخته ام بقيه اي گر يابي
    در آتشم انداز که سوزم به تمام
  • ها نظر کن که در نظر دارم
    از هويت چنين خبر دارم
  • ظاهر و باطن صدف مي خوان
    سر در يتيم را مي دان
  • سر دور قمر ز ما بشنو
    آفتابي است در قمر پنهان
  • تن فدا کن که در جهان سخن
    جان شود زنده چون بميرد تن
  • بوالحسن عشق است و عقل آمد حسن
    هر دو معني گفتمت در يک سخن
  • حرف و معني جام و مي را نوش کن
    حلقه اين حرف را در گوش کن
  • در دو عالم يکي است عبدالله
    باطنا آفتاب و ظاهر ماه
  • در ديده ما نظر کن اي شاه
    اي نور دو چشم نعمت الله
  • هر يار که ثابت نبود در ياري
    شايد که ورا به ياريش نشماري
  • س: مي گفت در بيابان رندي دهل دريده
    عارف خدا ندارد او نيست آفريده
  • پوشيد دلق آدم يعني لباس اسما
    ناگاه بر در آمديعني که گشت پيدا
  • س: هم پير حقيقتي هم کان سخا
    در مشکل اين بيت جوابي فرما
  • خواهي که ترا کشف شود اين معني
    جان در تن تو ببين کجا دارد جا
  • ج: ز يخ جامي بساز و پر کن از آب
    بنه در پيش آتش نزد اصحاب
  • چو زيد و عمرو هر دو آدمي اند
    تفاوت در ميان اين و آن چيست
  • ج: اگر موج و حباب ما ببيني
    دمي با ما در اين دريا نشيني