167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • طالب حق حق است در همه حال
    هر چه آن را طلب کني آني
  • نگاري مست و لايعقل چو ماهي
    درآمد از در خلوت بگاهي
  • در وحدت اگر کثرت ما محو شود
    دريا ماند نه موج ماند نه حباب
  • عين هر دو يکي بود درياب
    موج و دريا نگر ولي در آب
  • ببين انوار و آن اسرار درياب
    مؤثر را در اين آثار درياب
  • در چنين خانه گر بيابي بار
    طلب و طالبي و هم مطلوب
  • رب الارباب رب اين مربوب است
    در مذهب ما محب و هم محبوب است
  • در حقيقت بنده و سيد يکي است
    گر ترا شک هست ما را بي شکي است
  • در ظل آفتاب تو چرخي همي زنيم
    کوري آنکه گويد ظل از شجر جداست
  • نقطه اول که الف نقش بست
    بر در محجوبه احمد نشست
  • آن نور که بر هر دو جهان تابان است
    در ماه شب چهارده روشن آن است
  • در جهاني که عقل و ايمان است
    مردن جسم و زادن جان است
  • در جهاني که ملک انسان است
    سيد و بنده هر دو يکسان است
  • هر که در بند نفس حيوان است
    بنده آب و چاکر نان است
  • در آينه تمثال جمال رخ اوست
    دوري نبود که آينه دارد دوست
  • بي مظاهر ظهور مظهر نيست
    گرچه در عقل هست ظاهر نيست
  • خواجه سرگشته است و هم سر گيج
    بس که گرديده در ولايت کيج
  • جسدت همچو جام و روحت راح
    راح مي نوش در صباح و رواح
  • پيرهن يوسف و بو مي رسد
    در عقبش نيز خود او مي رسد
  • جام گيتي نما به ما دادند
    نعمت الله در او هويدا شد
  • آفتابي ز غيب پيدا شد
    نور او در همه هويدا شد
  • جان کهنم به عشق نو شد
    دل رفت و به عشق در گرو شد
  • سعادت همچو ماهي خوش برآمد
    درخت دولت ما در بر آمد
  • او در دل و دل به هر طرف گرداند
    نازک سخني است عارفي گر داند
  • در سمرقند مانده اي تا چند
    خوش روان شو چو عارفان تا جند