167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • همه عالم يکي بود موجود
    در همه مي نمايد آن مقصود
  • حسن اسما و هم جمال و صفات
    در چنين آينه به ما بنمود
  • در همه آينه يکي بيني
    پرده از چشم تو چو بگشايد
  • در عين تو او چو خود نمايد
    حالي به صفات تو برآيد
  • وين طرفه که اين همه مراتب
    در وحدت او نمي فزايد
  • آئينه بردار و در وي کن نظر
    صورت لطف الهي مي نگر
  • در همه آئينه اي اسما نگر
    بلکه با اسما مسما مي نگر
  • خوش بيا با ما درين دريا درآ
    بحر را مي بين و در دريا نگر
  • گويي چه کنم چه چاره سازم
    در راه خدا بجان همي کوش
  • عمل و علم هست کار خواص
    خوش بود نيز در عمل اخلاص
  • اسم و عين است و جسم و روح چهار
    همه رقصان ولي از او در رقص
  • در سراپرده ميخانه مقامي دارم
    پيش رندان جهان منصب و نامي دارم
  • پيش از وجود آدم بوديم با تو همدم
    در خلوت يگانه بنشسته هر دو با هم
  • ما به جان پيش آن عزيزانيم
    گرچه تن ساکن است در کرمان
  • صورت و معني او با هم بدان
    نيست مثلش در همه کون و مکان
  • در صورت و معنيش نظر کن
    مي بين همه و مرا خبر کن
  • خوش بگو الله و اسم ذات بين
    معنيش در صورت و آيات بين
  • جمله مرآتندها و هو و هي
    يک حقيقت در دو سه مرآت بين
  • ذکر حق مي گو و در خلوت نشين
    باش فارغ از چنان و از چنين
  • حاصل عمر عزيز آن يکدم است
    دم به دم در يک دمي با ما نشين
  • رهرو و مير ما خليل الله
    در همه راه و با همه همراه
  • رو نموده در همه آئينه ها
    چشم غير از غيرتش بردوخته
  • رفتي اي خواجه و زيان کردي
    عرض خود در سر زبان کردي
  • در ره حق اگر تو ديناري
    گمرهان را به سوي دين آري
  • در حقيقت يکي است تا داني
    آن يکي بيشکيست تا داني