167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • سر محبوب خود مکن پيدا
    گر چه پيداست در همه اشيا
  • همه مستهلکند موج و حباب
    نظري کن به چشم ما در آب
  • در بلا صبر کن که تا باشي
    مبتلاي بلاش چون ايوب
  • از حباب و موج و دريا آب جو
    غير آبي در نظر ديگر کجاست
  • چو تعظيم مطلق بجا آوري
    مقيد در آن ضمن هم آن اوست
  • دوست را در آينه بينيم ما
    آينه بي دوست کي داريم دوست
  • در حقيقت فاعل افعال اوست
    جمله افعال از آن وجهي نکوست
  • لطف او در اين و آن ساري بود
    هست ما را بس اميد از لطف دوست
  • گر يکي بيني و گر خود صدهزار
    در حقيقت جز يکي اشمار نيست
  • جز يکي نيست در همه عالم
    صد مگو اي عزيز من صد نيست
  • رمضان آمد و روان بگذشت
    جان ما بود در زمان بگذشت
  • دست با او در کمر خواهيم کرد
    پاي همت بر جهان خواهيم کفت
  • غيرند در آن وجه که غيرند نباشند
    گر عين وجودند به وجهي چه توان گفت
  • در پي ديگري اگر گردي
    به عدم مي روي چه آري هيچ
  • هر که او بر خاک اين درگه فتاد
    روي خود در جنت المأوا نهاد
  • گر درآمد از در ما عارفي
    حق تعالي خوش دري بر وي گشاد
  • در سراشان همچنان خاشاک هست
    تا نپنداري که خانه رفته اند
  • لا والا هر دو را در هم شکن
    کاين نصيحت نعمت الله مي کند
  • خلق و حق را به همدگر بيند
    آفتاب است و در قمر بيند
  • چه کند خلوتي چو در همه شيي
    نور محبوب خويش مي بيند
  • بسط او از بسط آن سلطان بود
    در ميان اهل دل چون جان بود
  • گوهر در يتيم از ما بجو
    زانکه عين ما ازين دريا بود
  • مشهد آل مشهد روضه رضوان بود
    اينچنين خوش مشهدي در خطه ماهان بود
  • هفت دريا غرقه اند در بحر او
    بلکه اسم و رسم و دريا کي بود
  • ظاهر و باطن يکي گويد مدام
    در هويت هر که او ناظر بود