نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
هفت اورنگ جامي
وان شتر کرد رسن را پاره
روي
در
باديه گشت آواره
در
بيابان غمت روي نهند
جان شيرين به تک و پوي دهند
اي خوش آن رهرو از خود رسته
رقص دايم ز تو
در
پيوسته
روي
در
صحبت دينداران دار
که خراب است ز بي دينان کار
حيف باشد که
در
آن روز گران
از تو پرسند گناه دگران
گر چه
در
چشم خسان شعله نماست
بر لب خضروشان آب بقاست
گر ستمديده اي از کشور تو
دادخواهان برسد بر
در
تو
جغد
در
کشور تو هست به رنج
که خرابي شده ناياب چو گنج
شه چو دستور عمارت بشنيد
رخت نعمت به
در
شکر کشيد
چيست شکر اين کرم و لطف شگرف
در
رضاجويي حق کردن صرف
اهل حاجت چو
در
جود زنند
دم ز انديشه مقصود زنند
وگر او پشت به انصاف کند
در
عطا و کرم اسراف کند
تو
در
اصلاح تک و پوي کني
به طريق وسطش روي کني
گاو را
در
نظر شير برد
تا ز پس مانده او سير خورد
عمر ثاني آن همچو نخست
کرده
در
دين سبق عدل درست
روي
در
زاويه درد کنيد
وين هوس بر دل خود سرد کنيد
جان درين هيچ کسي چند کنيم
در
هر بوالهوسي چند زنيم
نيست
در
هيچ هوس بوي بهي
دل ما را ز هوس ساز تهي
عمر جامي که متاعيست شگرف
در
هواها و هوس ها شده صرف
گر نه شه داور عالم بودي
کار عالم همه
در
هم بودي
قهر او گر نشود شحنه شهر
شهد
در
کام کسان گردد زهر
اين همه کارگر و کارگري
نيست جز بهر تو چون
در
نگري
اي بسا عدل که داراي جهان
کرده
در
صورت ظلم است نهان
مزد نگرفته بيفتاد و بمرد
مزد وي بود
در
آن کيسه که برد
کانچه آيد ز درت
در
همه باب
عين حکمت بود و محض صواب
زين دو پنجاه تو را هر پنجي
در
هنر پنجه گشا بر گنجي
در
هنر کوش که زر چيزي نيست
گنج زر پيش هنر چيزي نيست
چون کني
در
هنر آموزي روي
دلي از خوان ادب روزي جوي
حفظ کن مختصري
در
هر فن
گير خوشبو گلي از هر گلشن
در
ره عشق به ميزان قبول
هست ادب بي ادبي فضل فضول
ور کني روي سرت خطه خط
بايدت
در
ره آن سير وسط
در
کف نغز خط خوب رقم
رزق را طرفه کليديست قلم
در
جواني کم بي دردي گير
راه مردي و جوانمردي گير
به ره خدمت درويشان پوي
کحل بينش ز
در
ايشان جوي
دست
در
دامنش آويز و بکش
دامن از صحبت هر ناخوش و خوش
بند بر خلق
در
گفت و شنود
قايل و سامع خود هم خود شو
ديد بر خلق خدا
در
بسته
وز همه خلق جدا بنشسته
گفت آن کس که مقيم دلم اوست
تخم دل کشته
در
آب و گلم اوست
گرد اين خانه چو
در
مي نگرم
غير ازين نيست متاع دگرم
اي بد آن بنده که
در
راه خداي
پند ناصح دهدش قوت پاي
من به بيداري خود
در
کارم
گو مکن مرغ سحر بيدارم
فرخ آن کس که به تنهايي ساخت
رخش
در
عالم يکتايي تاخت
کو ظهير آن که چو خضر آب حيات
کلک او داشت روان
در
ظلمات
صرصر قهر چو شد حادثه زاي
آمد آن جعد معنبر
در
پاي
ليک باد اجل آن ميوه پاک
رخت
در
خطه تبريز به خاک
گر تو
در
حرف تهي لطف شگرف
لجه ژرف شود چشمه حرف
حق معني به طلب از هر حرف
نيک
در
رو به تنگ معني ژرف
پسته هر چند که سر بسته نکوست
به که مغز
در
بر وي پوست
تا کشي گوهري از مخزن غيب
سر فکرت نکشيدي
در
جيب
تاک ها کرده
در
او پر پايه
همچو عالي گهران پر مايه
صفحه قبل
1
...
2688
2689
2690
2691
2692
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن