نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.32 ثانیه یافت شد.
هفت اورنگ جامي
همگي ملک شود مال توام
دست
در
هم دهد آمال توام
خرقه فقر و فنا پوشيده
در
ره صدق و صفا کوشيده
گردن افراخته از طوق سگي
کرده
در
راه وفا تيز تگي
در
کمند تو فتاده ست به بند
خالي از داغ سگانش مپسند
آمد از شاه تو را کن مکني
که
در
آن نيست خرد را سخني
ما که
در
لجه خون افتاديم
همه زان رخنه برون افتاديم
صبر کن همچو شکر با دل تنگ
صبر کن همچو گهر
در
دل سنگ
تا به سر چرخ فلک گردان است
صبر
در
وي روش مردان است
يافت از صبر کليم الله عون
جامه
در
نيل فنا زد فرعون
احمد از صبر بر آزار قريش
زهرشان ريخت
در
آبشخور عيش
شحنه اي گفت که عياري را
مانده
در
حبس گرفتاري را
گفت جا داشت
در
آن محفل بيم
زير دندان من اين درهم سيم
در
صف جمع مهي حاضر بود
که بدو چشم دلم ناظر بود
اندر آن واقعه خندان خندان
بس که
در
صبر فشردم دندان
از
در
قرب تو دوري مشکل
وز جمال تو صبوري مشکل
اي که از پات نيابم تا فرق
يک سر موي نه
در
نعمت غرق
در
مشامت ز دو ماشوره سيم
مي دهد بوي خوش انفاس نسيم
آمد آن آينه شاهد غيب
گر کني روي
در
آيينه چه عيب
وانچه بيرون بود از جان و تنت
ليک
در
آمدن و زيستنت
زد حکيمي به لب دريا گام
تا کشد تازه شکاري
در
دام
ديد مردي غم گيتي
در
دل
کرده بر ساحل دريا منزل
به که بي ترس خوري و آشامي
در
صف بي خردان آرامي
بردت از همه شمشير اجل
در
ته خاک تو ماني و عمل
تابدت شعشعه مهر به فرق
در
عرق گردي ازان شعشعه غرق
ياد کن زانکه
در
آن روز گران
نامه گردد ز چپ و راست پران
هر که
در
کشتي اين ترس نشست
ترس کس کشتي او را نشکست
تو کيي، مؤمن واحد داني
يا نه
در
شرک فرس مي راني
گفت اگر زانکه خداي تو يکيست
در
دلت از يکي او نه شکيست
ليک ترسد چو نترسد ز خداي
هر وقت از همه کس
در
همه جاي
تيغ بيمت همه را
در
خون غرق
دارد اينک اثر تيغ به فرق
بنده جامي که
در
افزايش توست
چشم بر بخشش و بخشايش توست
خط ايام تو
در
صلح و نبرد
منتهي گشته به اين نقطه درد
هست
در
ساحت اين بر شده کاخ
عرصه روضه اميد فراخ
چون شود موج زنان قلزم جود
در
کف موج خسي را چه وجود
خاک تفسيده هوا آتش بار
بادش آتش زده
در
هر خس و خار
سوسمار از تف آن
در
تب و تاب
همچو ماهي که فتد دور ز آب
روز و شب بر
در
اميد نشين
طالب دولت جاويد نشين
فضل او کامده
در
شيب و فراز
آشنا پرور و بيگانه نواز
چون خليل آن خللش
در
دين ديد
بر سر خوان خودش نپسنديد
با لبي خشک و دهان ناخورد
روي ازان مرحله
در
راه آورد
آمد از عالم بالا به خليل
وحي کاي
در
همه اخلاق جميل
عمر او بيشتر از هفتاد است
که
در
آن معبد کفر آباد است
رو
در
آن قبله احسان آورد
دست بگرفتش و ايمان آورد
مبتلاي من و ماييم هنوز
مانده
در
خوف و رجاييم هنوز
اي
در
اسباب جهان پاي تو بند
ماندن از راه بدين سلسله چند
غم روزيت چو
در
جان آويخت
آبت از ديده و خون از دل ريخت
گاه گشتي به کف نفس اسير
سر نهادي به
در
شاه و امير
همه را خوارتر از خود ديدي
رو
در
ادبارتر از خود ديدي
پاي بالا نه ازين پايه بست
در
«توکلت علي الله » زن دست
در
پناهندگيش يکرو باش
رو بتاب از همه و با او باش
صفحه قبل
1
...
2684
2685
2686
2687
2688
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن