167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • يک شرابي نوش کن از جام ها
    ساقئي را مي نگر در جامه ها
  • شيخ ابي مدين است شيخ سعيد
    که نظيرش نبود در توحيد
  • بود در اندلس ورا مسکن
    بس کرم کرد روح او با من
  • به زبان گو همي کنم اقرار
    اعتقادم به دل در اين گفتار
  • نه مسائل به نظم گفتن ما
    در به الماس علم سفتن ما
  • شربت تلخ فقر را نوشي
    خرقه مي بايدت که در پوشي
  • گر تو در بند جامه صوفي
    کس به پشمينه کي شود صوفي
  • زهد در جامه مرقع نيست
    کسوت فقر را بسي معني است
  • هر که در خرقه ناتمام بود
    خرقه بر قد او حرام بود
  • فقر در نيستي قدم زدن است
    بر سر کوي غم علم زدن است
  • گفته حق در کلام خود همه را
    ايها الناس انتم الفقرا
  • هر که را پيشه عدل و داد بود
    در دو عالم ز بخت شاد بود
  • داد چشم آن بود که در نظرش
    باشد از ديده عزت دگرش
  • هر که را نيست چشم عبرت بين
    ناقصش مي شمار در ره دين
  • اي که داري در آخر توفير
    رو به فقر آر و ترک عادت گير
  • هر که دنيا گزيد و در دين کاست
    دين و دنيا بهم نيايد راست
  • بي گمان هر که او بود عاقل
    ننهد در جهان فاني دل
  • دست سر از سر ارادت گير
    در ره فقر ترک عادت گير
  • بيضه صد سال گر بود تنها
    نشود زندگي در او پيدا
  • چونکه مرغش کشيده در ته بال
    جانور گردد اندر او به مثال
  • هر که او در پي مراد بود
    عمر او سربسر بباد بود
  • هر که گفتار او بود بسيار
    در زبانش خطا رود ناچار
  • چون زبان جاي نوش و نيش بود
    در خموشي نجات بيش بود
  • اي که از روي نطق انساني
    بد مگو تا در او نه درماني
  • در کلامش ستوده حي قديم
    مصطفا را که داشت خلق عظيم