نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
هفت اورنگ جامي
راستي جوي که
در
پهلويش
دل و جان زنده شود از بويش
ديده مپسند ازان نور فراز
هستي خويش
در
آن نور بباز
بس که
در
مدرسه ها رنج علوم
برد شد حاصل وي گنج علوم
در
ره عشق نشد صاحبدل
گوهر دل نشد او را حاصل
بود
در
صحبت وي روزي بيست
پس همه عمر به بهروزي زيست
ظلمت خويش
در
آن نور بيافت
بلکه خود را همگي نور شناخت
دل ما
در
رهت افتاده پريست
که بر او باد هوا را گذريست
گه کشد
در
ته ران مرکب جم
گه به روم آورد از هند حشم
گلي از باغ وفا ريخته است
در
نسيم نفس آويخته است
مس او به ز زر ده دهي است
ذکر زر
در
ره او بيرهي است
در
سخن نيست به زر کس محتاج
سکه زر ز سخن يافت رواج
اي بسا قفل درين کاخ دو
در
که کليدش نتوان ساخت ز زر
لب چو ز افسون سخن آرايند
آن گره
در
نفسي بگشايند
جلمه کردند سر اندر سر تيغ
سر نهادند
در
آبشخور تيغ
تف بر آن طايفه مرده دلان
در
هوا و هوس افسرده دلان
چشم از ابهام کند چشمک زن
فتنه
در
انجمن وهم فکن
گوش را حامله
در
سازد
صدف آسا ز گهر پر سازد
گاه دمساز شود با ني و چنگ
در
خرابات برآرد آهنگ
بر دلش تازه کند عهد قديم
سازدش
در
حرم لطف مقيم
غرق درياي تفکر شده ايم
تک نشين چون صدف
در
شده ايم
کحل دولت ز
در
او جوييم
نيست عيب از هنر او گوييم
گر چه بر بي هنران پرده
در
است
چشم بد دور که يکسر هنر است
ديد
در
خواب که درهاي فلک
باز کردند گروهي ز ملک
رو نمودند ز هر
در
زده صف
هر يکي از نور نثاري بر کف
مژده دادند که سعدي به سحر
سفت
در
حمد يکي تازه گهر
اي سخن را چو گهر سنجيده
خلعت نظم
در
او پوشيده
جنبش از وي رسد اين سلسله را
روي
در
وي بود اين قافله را
غنچه
در
باغ نخندد بي او
ميوه بر شاخ نبندد بي او
چون نمايد به تو اين دولت روي
رو
در
آن آر و به کس هيچ مگوي
عمر
در
بحث و جدل طي کرده
پاي يکران عمل پي کرده
تاج عزت ز سر عزي کش
رخت طاعت به
در
مولاکش
کرده اي روي ولي هر نفسي
مي پزي
در
ره ايمان هوسي
تا به آمد شد خود
در
گروند
بر يکي قاعده آيند و روند
چار فصلي که به هر سال
در
است
به همين رسم و روش رهسپر است
شاه بيمار ز تغيير مزاج
وان دو
در
کار به تدبير علاج
در
رهت ذره ناچيز شديم
کمتر از ذره بسي نيز شديم
مي کند از تو طلب قوت کار
تا شود
در
طلبت کارگزار
شد پريشان ز دو بيني کارش
روي
در
قبله وحدت دارش
زير اين پرده کحلي مه و سال
مانده
در
تفرقه خواب و خيال
نيست جز
در
نظر خواب آلود
جلوه گر گشته خيالي بي بود
در
همه ساري بي وهم حلول
سرياني نه حد فهم عقول
ذات ساذج چو به اوصاف و نعوت
يافت
در
مرتبه علم ثبوت
ديد
در
خود همه بيش و کم را
شد حقايق صور عالم را
شد ز هر عکس
در
آيينه ذات
ذات يک عين ز اعيان ذوات
زير آن ز آب و گل و آتش و باد
چار
در
خانه آغاز نهاد
ساخت
در
وي پي نيکو بختي
از مواليد سه پايه تختي
ديد و دانست که موجود يکيست
در
همه شاهد و مشهود يکيست
عشق بحر از دلشان سر بر زد
آتش شوق به جانشان
در
زد
پاي تا سر همگي پاي شدند
در
طلب مرحله پيماي شدند
گاه
در
تگ چو صدف جا کردند
گه چو خس رو به کنار آوردند
صفحه قبل
1
...
2682
2683
2684
2685
2686
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن