167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • نقد گنج کنت کنزا را طلب
    جوهر در يتيم از ما طلب
  • غير او نقش خيالي گفته اند
    در اين صورت به معني سفته اند
  • شخص و سايه دو نمايد در نظر
    گر نيي احول يکي را مي نگر
  • در خرابات فنا با ما نشين
    ذوق سرمستان بزم ما ببين
  • درآ در حلقه رندان سرمست
    ترا گر ميل ذوق عارفان هست
  • خرابات است و ما مست خرابيم
    چو رندان اوفتاده در شرابيم
  • به بزم عاشقان ما گذر کن
    دمي در چشم سرمستان نظر کن
  • بيا با ما در اين دريا بسر بر
    از اينجا دامني خوش پرگهر بر
  • ز ما بشنو حبابي پر کن از آب
    حباب از آب و در وي آب درياب
  • به معني آب در صورت حباب است
    ببين دراين و آن کاين هر دو آب است
  • چه دريايي که ما غرقيم در وي
    چه خوش جامي که ما داريم پر مي
  • در اين دريا به عين ما نظر کن
    صدف بشکن تماشاي گهر کن
  • وجودي در همه اعيان عيان است
    ولي از ديده مردم نهان است
  • تو نقد گنج او در کنج عالم
    طلب اين گنج و اين گنجينه فافهم
  • در طريقت رفيق ياران باش
    هر چه داري به پاي ياران پاش
  • در هر آن پيرهن که خواهي مرد
    خواه کرباس گير و خواهي برد
  • ور بگويد که پيرهن بدن است
    يوسفي در درون پيرهن است
  • هر که را پيرهن چنين باشد
    يوسف او در آستين باشد
  • بستان يادگار ما در پوش
    تاج بر سر نه و علم بر دوش
  • سخني با موحد است اي يار
    هر که شرک آورد رود در نار
  • چار نور آمد مرا در پيش راه
    نور سرخ و زرد و اسفيد و سياه
  • چون من از هر چار برتر بر شدم
    در دو عالم عين يک دلبر شدم
  • من نيم مهدي ولي هادي منم
    رهنماي خلق در وادي منم
  • ديديم وجود جز يکي نيست
    در بودن آن يکي شکي نيست
  • در سايه وجود مي توان ديد
    بيناست کسي که آنچنان ديد