167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • مجمع البحرين اگر جويي وي است
    صور تا جام است و در معني مي است
  • اعتباري دان به نزد ما صفات
    گر چه باشد در حقيقت عين ذات
  • در حقيقت آن الف يک نقطه اي است
    نيک دريابش که نيکو نکته اي است
  • هر يک از اسماي حق در علم او
    صورتي دارد که باشد عين تو
  • نور هر عيني که مي بيند بصر
    وجه خاصي مي نمايد در نظر
  • خوش در ميخانه اي بگشاده اند
    ساغري پر مي به رندان داده اند
  • در نظر نقشي خيالي بسته اند
    با خيال خويش خوش بنشسته اند
  • گنج اسما در همه عالم نگر
    اسم جامع بايدت آدم نگر
  • جامي از مي پر ز مي خوش نوش کن
    با حريفان دست در آغوش کن
  • از تعين اسم اعظم رو نمود
    در حقيقت آن تعين اسم بود
  • وحدت ذاتش تعين گفته اند
    در اين معني به حکمت سفته اند
  • يکي تعين اصل و باقي فرع او
    آن تعين در همه بنگر نکو
  • نقش مي بندد جمال ذوالجلال
    در خيال صورت او بر کمال
  • در هويت جمله اشيا هالکند
    ما سوي الله چيست اسما هالکند
  • گر يکي خواني يکي باشد به ذات
    ور دو گويي دو نمايد در صفات
  • در هويت شرط هست و نيست نيست
    نيک دريابش دمي اينجا بايست
  • نقطه اي در دايره بنموده ميم
    ميم اين معني طلب فرما ز جيم
  • وحدت از ذات است و کثرت از صفات
    وحدت و کثرت بجو در کاينات
  • حال ماضي را و مستقبل بدان
    حد فاصل حال باشد در ميان
  • خط موهوم ار نبودي در ميان
    کي نمودي يک حقيقت دو جهان
  • عاشقانه مي بنوش از جام ما
    شاهدي را مي نگر در جامه ها
  • چشم ما هر سو که بيند در نظر
    چشمه آب حيات است اي پسر
  • جمله اسما در او گنجيده اند
    اهل دل دل را بدينسان ديده اند
  • نقطه اي در دايره بنهفته اند
    اهل دل اين نقطه را دل گفته اند
  • في المثل گر عالم بي منتها
    در دل عارف درآيد بارها