167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • هر که او را در آينه بيند
    خوش حياتي هر آينه بيند
  • موج و آب و حباب را درياب
    نظري کن به بحر و جو در آب
  • در گنجينه را به ما بگشود
    گنج اسما به ما عطا فرمود
  • سايه و شخص مي نمايد دو
    در حقيقت يکي است بي من و تو
  • آبرويي ز عين دريا جو
    سر در يتيم از ما جو
  • سيد عالم است و ما بنده
    بنده در خدمت است پاينده
  • در گنجينه قدم بگشود
    نقد آن گنج را به ما پيمود
  • نور او را به نور او مي بين
    در همه نور او نکو مي بين
  • گرچه نقش و خيال مي بينم
    در خيال آن جمال مي بينم
  • بحر و موج و حباب دريابش
    در همه عين آب دريابش
  • ذات او يافتيم با اسما
    نور او ديده ايم در اشيا
  • از سه نقطه الف هويدا شد
    الفي در حروف پيدا شد
  • در دو آئينه رو نمود آن يک
    دو نمايد يکي بود بي شک
  • در همه آينه نموده جمال
    آينه روشن است خوش به کمال
  • در سراپرده حدوث و قدم
    خوش بود گر نهي قدم به قدم
  • سخن اينجا دگر نمي گنجد
    گنج و ناگنج در نمي گنجد
  • در مقام جمع روشن شد چو شمع
    آنچه مخفي بود اندر جمع جمع
  • چشم ما تا عين ما را ديده است
    در نظر ما را چو نور ديده است
  • اين عجب بنگر که عيني در ظهور
    مي نمايد اين همه اعيان چو نور
  • اين اضافت در ظهور ما به ماست
    ورنه بي ما اين اضافت خود کجاست
  • شد هلاک اين عين ما در عين او
    کل شيئي هالک الا وجهه
  • يک حقيقت در دو مظهر رو نمود
    دو نمود اما حقيقت دو نبود
  • در دل خود دلبر خود را بجو
    کام جان خويشتن آنجا بجو
  • ملک او مائيم ملک ماست او
    گر ملک جوئي در اين ملکش بجو
  • چون يکي اندر يکي باشد يکي
    در وجود آن يکي، نبود شکي