167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • تر سا ز چليپا و ز زنار برآمد
    در دين امان شد
  • ابتداي سخن به نام يکي
    در دو عالم يکي است نيست شکي
  • در همه نور او عيان ديديم
    تو چنين بين که ما چنان ديديم
  • نور اسماي اوست در اشيا
    خوش بود هر که خواند اين اسما
  • در الف نقطه اي است بنهفته
    اول و آخر الف نقطه
  • عين وحدت ظهور چون فرمود
    بحر در قطره رو به ما بنمود
  • آينه صد هزار مي بينم
    در همه يک نگار مي بينم
  • کثرت و وحدت است در هر باب
    مجملا و مفصلا درياب
  • نقش عالم خيال مي بينم
    در خيال آن جمال مي بينم
  • او لطيف است و در همه ساري
    آب حيوان بجوي ما جاري
  • هر که در معرفت سخن راند
    وصف خود مي کند اگر داند
  • سايه و شخص مي نمايد دو
    در حقيقت يکي است بي من و تو
  • به حقيقت يکي بود بيشک
    در ظهور اين دويي نمود آن يک
  • گنج و ناگنج نزد او گنجد
    گنج او در دلم نکو گنجد
  • خوش حبابي روان شده در جو
    عين دريا بجو و از ما جو
  • آب در برگ گل شده پنهان
    گل بگير و گلاب از او بستان
  • در چمن هر گلي که مي چينم
    شيشه اي پرگلاب مي بينم
  • نور چشم است و در نظر پيداست
    نظري کن ببين که او با ماست
  • الف و ميم عارف و معروف
    شده در لام معرفت مکشوف
  • همه عالم حجاب و عين حجاب
    غير او نيست در اين سخن درياب
  • در ظهور است اين مني و تويي
    به مسما يکي به اسم دويي
  • گفت سي سال شد که تا با يار
    مي کنم من سخن در اين بازار
  • بايزيد است و بايزيد يقين
    در ميان نيست اين عجايب بين
  • به جنابي که يار مستان است
    در خرابات رند مست آن است
  • در همه آينه يکي مي بين
    آن يکي بين و بيشکي مي بين