نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
هفت اورنگ جامي
زين عشق کسي که بي نصيب است
در
انجمن جهان غريب است
هر چند که پيش ازين دو استاد
در
ملک سخن بلند بنياد
آن کنده ز نظم نقش
در
سنگ
وين داده به حسن صنعتش رنگ
ساقي بده آن مي چو خورشيد
در
جام جهان نماي جمشيد
در
پنجه مرگ روبهي کرد
قالب به مصاف او تهي کرد
شد
در
کف عجز نرم چون موم
جان داد ز ملک و مال محروم
بر دست بود بلي ده انگشت
در
قوت حمله جمله يک پشت
نه
در
جگرش ز عشق تابي
نه بر مژه اش ز شوق آبي
غافل که چه بر سرش نوشتند
در
آب و گلش چه تخم کشتند
شاخي کش از آب و خاک خيزد
در
دامن او چه ميوه ريزد
هر لحظه کند به ياري آهنگ
در
دامن دلبري زند چنگ
گر
در
همه جا به جان خريدار
تا خود به کجا شود گرفتار
از گردن و موي او مثالي
طالع شده
در
شفق هلالي
ماهي نه که روشن آفتابي
در
هر دل ازو فتاده تابي
دستوري چون به سوي او راند
در
ساحت او شتر بخواباند
دزديده به روي او نظر کرد
در
جان وي آن نظر اثر کرد
خندان خندان شکر شکن شد
با او به کرشمه
در
سخن شد
کاي دل کم يار بي وفا گير
در
زاويه فراغ جاگير
آن کس که چو گل دو روي باشد
در
وي ز وفا چه بوي باشد
مي راند
در
آرزوي ليلي
تا سر برزد به کوي ليلي
آهو چشمي که گويي آهو
چشمش به نظاره دوخت
در
رو
آن ناقه به جاي خويشتن راند
وين پاي شکسته
در
وطن ماند
گويي که ز بسترش به هر بار
در
پهلو همي خليد صد خار
ور بنشستي سر به زانو
آورده
در
آن دو آينه رو
بر دور افق کشيده خود را
در
کام گرفته نيک و بد را
داغي که مراست
در
دل از وي
رنجي که مراست حاصل از وي
در
دل غم آنکه شب چه زايد
چون روز شود چه رو نمايد
در
خيمه چو سايه چون نه ره داشت
از دور زمام خود نگه داشت
کاي قبله نور و حجله حور
در
سايه ات آفتاب مستور
در
پيچش کار من چه کوشي
وز من رخ يار من چه پوشي
من از غمش اينچنين
در
آتش
او خرم و شادکام و دلخوش
قيس ار چه نشد بلند آواز
در
خيمه شيد ليلي آن راز
دردي که تو را نشسته
در
دل
يا کرده به سينه تو منزل
قيس و سخنان خنده انگيز
ليلي و ز خنده
در
شکر ريز
آن بر سر صدر ناز بنشست
وين
در
صف عاشقي کمر بست
چون مي که نخست جز خوشي نيست
يک ذره
در
او مشوشي نيست
مي رفت چو باد تيز
در
دشت
چون آب ستاده باز مي گشت
شد
در
ره او به فرق پويان
با خويشتن اين سرود گويان
از عشوه کشيده زلف بر رو
وز ناز فکند چين
در
ابرو
با هر که نه قيس خنده آميز
با هر که نه قيس
در
شکر ريز
رو
در
همه بود و پشت با او
خوش با همه و درشت با او
شد
در
رخ او ز لطف خندان
گفت اي شه خيل دردمندان
ما هر دو دو يار مهربانيم
وز زخمه عشق
در
فغانيم
چين
در
ابرو اگر فکندم
تا ظن نبري که کين پسندم
بر خاک چو سايه بي خود افتاد
در
سايه آن سهي قد افتاد
وآخر
در
لطف باز کردي
صد عشوه و ناز ساز کردي
ني
در
شب غم اميدي او را
ني از لب کس نويدي او را
ليلي چو کمر به عهد دربست
در
مهد وفا به عهد بنشست
در
پيش رهي گرفت باريک
مي کرد کران ز دور و نزديک
بنهاد به طوق يار گردن
در
چيد ز دست غير دامن
صفحه قبل
1
...
2674
2675
2676
2677
2678
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن