167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • عنبر و کافور با هم ساخته جسم خوشي
    اسم الظاهر در او با چار ارکان يافتم
  • هفت بابا چار مادر با سه فرزند عزيز
    در کنار دايگان شادان و خندان يافتم
  • بر جبين مشتري بنوشته اسم العليم
    در سرابستان او موسي عمران يافتم
  • يوسف مصري به دست زهره افتاده خوشي
    از مصور صورتي در ملک کنعان يافتم
  • اسم المحصي ز ديوان عطارد خوانده ام
    عيسي مريم در آنجا مير ديوان يافتم
  • نور آدم ديده ام در آسمان اين جهان
    روشن از اسم مبين چون ماه تابان يافتم
  • در معادن خوش تجلي کرده اسم العزيز
    عزت هر خواجه اي من زان عزيزان يافتم
  • اسم الرزاق اگر خواهي طلب کن از نبات
    المذل در شأن مسکينان حيوان يافتم
  • روشن است آئينه گيتي نما در چشم من
    اسم جامع صورت او عين انسان يافتم
  • نقد گنج کنت کنزا يافتم در کنج دل
    رنج اگر بردم بسي گنج فراوان يافتم
  • سالها در سفر به سر گشتيم
    عاشقانه به بحر و بر گشتيم
  • در خراسان و مصر و شام و عراق
    فتنه و کارزار مي بينم
  • قصه اي بس غريب مي شنوم
    غصه اي در ديار مي بينم
  • غارت و قتل و لشکر بسيار
    در ميان و کنار مي بينم
  • تاجر از دست دزد بي همراه
    مانده در رهگذار مي بينم
  • مکر و تزوير و حيله در هر جا
    از صغار و کبار مي بينم
  • اندکي امن اگر بود آن روز
    در حد کوهسار مي بينم
  • گرگ با ميش و شير با آهو
    در چرا برقرار مي بينم
  • ترک عيار مست مي نگرم
    خصم او در خمار مي بينم
  • نعمت الله نشسته در کنجي
    از همه بر کنار مي بينم
  • يک دمي گر بار يابي در حرم
    باش محرم تا که گردي محترم
  • نعمت اللهست در عالم علم
    واقف است او از حدوث و از قدم
  • در اول و آخرش نظر کن
    تا دريابي تو سر خاتم
  • در جام جهان نماي عينش
    عيني است که آن به عين بينم
  • بريرلغ ما نشان آل است
    ما دلشاديم و خصم در غم