167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • مستانه بيا و باده مي نوش
    اي يار عزيز در خماري
  • گر نبودي نور معني ولايت را ظهور
    کي نمودي در نظر ما را مصور آفتاب
  • نقطه اصل الف کان معني عين علي است
    در همه آفاق روشن خوانده از بر آفتاب
  • سايه لطف خدا و عالمي در سايه اش
    نور رويش کرده روشن ماه انور آفتاب
  • سنبل زلف سيادت مي نهد بر روي گل
    خود که ديده در جهان زلف معنبر آفتاب
  • آستان بارگاه کبريايش بوسه داد
    در همه دور فلک گرديده سرور آفتاب
  • نقطه در دوره دايره بنمود
    گرنه آن است اين مدور چيست
  • گرنه مي ساغر است و ساغر مي
    در حقيقت بگو که ساغر چيست
  • مسند نشين مجلس ملک ملايکه
    در آرزوي مرتبه و جاه قنبر است
  • مرد مردانه شاه مردان است
    در همه حال مرد مرد آن است
  • در دو عالم بجز يکي نبود
    اين عددها که مي شماري هيچ
  • در ميان است يار ما با ما
    ور تو اي دوست برکناري هيچ
  • ور خماري و مي نمي نوشي
    باز فرما که در چه کاري هيچ
  • جنبش دريا اگر چه موج خوانندش ولي
    در حقيقت موج دريا عين آن دريا بود
  • سعد اصغر آفتاب است در ميان کاينات
    مسکنش فردوس نوراني است دايم تا بود
  • سه هزار آلات درکارند در هر مظهري
    هشت قوت اندر او بنهاده تا گويا بود
  • جاذبه با ماسکه با هاضمه پس دافعه
    خادمه باشند اين هر چار در تن ها بود
  • هفت اعضاي رئيسه چون رئيسان ده اند
    صحت اين هفت تن در جنت المأوا بود
  • حقند اگرچه خلق نمايد خلق را
    بحرند اگرچه در نظر ما چو شبنمند
  • مستان دردخواه و رندان دردمند
    و اين طرفه بين که در دل ريشم چو مرهمند
  • روح الله اند در تن مردم چو جان روان
    مرده کنند زنده چو عيسي مريمند
  • جمعند عاشقانه و با دوست روبرو
    گرچه چو زلف يار پريشان و در هم اند
  • شمعند و روشنند که قايم ستاده اند
    سروند و دور نيست اگر در چمن چمند
  • در عاشقان به چشم حقارت نظر مکن
    زيرا که نزد حضرت عزت مکرمند
  • نقطه اي در الف پديد آمد
    وحدت و کثرت آشکارا شد