167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • بر در مي فروش معتکفيم
    خوش مقامي شريف و نيک دري
  • آتشي در دل است و مي سوزد
    دم گرمم از آن کند اثري
  • جز خيال تو در اين ديده نگنجد دگري
    چشم دارم که ز الطاف تو يابم نظري
  • حلقه اي بر در ميخانه زدم بگشودند
    به از اين هيچ کسي را نگشودند دري
  • گنج شاهي است در اين گوشه ويرانه دل
    طلبش کن که توان يافت بهر سوگهري
  • گر مختصري در نظرت خوار نمايد
    آن شخص بزرگي است مبينش به حقيري
  • گر چه ميري در اين جهان ميري
    چون رسد وقت ناگهان ميري
  • خوش کناري بگير از اين عالم
    پيش از آن دم که در ميان ميري
  • در پي عشق روان شو که بجائي برسي
    دردي درد بخور تا به دوائي برسي
  • ماه من امشب برآمد خوش خوشي
    دولتم از در درآمد خوش خوشي
  • بس که آب ديده ام بر خاک ريخت
    سرو نازم در برآمد خوش خوشي
  • نعمت الله خوش خوشي عالم گرفت
    در همه جا بر سر آمد خوش خوشي
  • در بهشتيم و باده مي نوشيم
    مي تجلي بود، خدا ساقي
  • نعمت الله حريف و مي در جام
    خوش حضوري است خاصه با ساقي
  • ما کشتگان عشقيم بر خاک ره فتاده
    ما را چنين گذاري در رهگذر تا کي
  • رندان نعمت الله سرمست در سماعند
    تو هم بکوب پائي دستي برآر تا کي
  • ازدوئي بگذر که تا يابي يکي
    در وجود آن يکي نبود شکي
  • صد هزار آئينه گر بنمايدت
    آن يکي را مي نگر در هر يکي
  • وهم و خيال دوئي نقش کند بر ضمير
    ظن غلط مي بري نيست شکي در يکي
  • در دو جهان يک وجود آينه اش صد هزار
    ذات يکي بي خلاف هست صفاتش لکي
  • مي سوز چو شمع در غم عشق
    مي نال که خوش به عشق نالي
  • سيد مست است و جام بر دست
    در مجلس عشق لا يزالي
  • از چشم پر خمارت هر گوشه نيم مستي
    وز لعل شکرينت در هر طرف زلالي
  • دارم هوا که گردم خاک در سرايت
    اين دولت ار بيابم ما را بود کمالي
  • در خلوت سرايت جان خواست تا درآيد
    گفتم مرد مبادا يابد ز تو ملالي