نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
هفت اورنگ جامي
خشم آن بر سر زبان باشد
خشم اين
در
گزند جان باشد
به سفه
در
شدن به کار که چه
دادن از دست اختيار که چه
گر ببخشم سزايش از تقصير
چند روزي
در
آن کنم تأخير
تا چو
در
کشتنم بر آري تيغ
کس نگويد به کشورت که دريغ
گر چه يک مرد
در
زمانه نماند
وز جوانمرد جز فسانه نماند
زد حکيمي به حکم جود قدم
ريخت
در
جيب زن هزار درم
گفت هر جا که سايلي زد بانگ
رفت
در
کار سايلان يک دانگ
وانچه از بهر خود نهادستي
جاي
در
جيب و کيسه دادستي
قامت کوژ و کوزه اي
در
دست
چون وي از روزگار ديده شکست
سنجر بن ملکشه آن شه راد
که
در
جود بر زمانه گشاد
گفت او بود همچو ابر بهار
بر جهان
در
فشان و گوهر بار
خانه اي از زمردين سقلاط
چون چمن
در
بهار سبز بساط
به حيل بر
در
بخيل مرو
به عزيزي او ذليل مشو
هيچ ناديده اي که مهره يشم
لعل و گوهر نموديش
در
چشم
بخل کردي به باد
در
قولنج
گر چه جانش برآمدي زان رنج
داشت ميراث بنده اي ز پدر
بسته
در
خدمتش چو مور کمر
گفت کو را شکست خواني هست
در
فراخي بسي کم از کف دست
مگس از آش او شود محروم
گر نهد پشه اي
در
آن خرطوم
بعد ازان سوي جامه اش نگريست
گفت
در
جامه چاکت اين همه چيست
خانه کعبه را کنند گرو
چند روز اوفتند
در
تگ و دو
تا به آن جست و جوي پي
در
پي
سوزني عاريت کنند از وي
شاه را چاره نيست از دو نفر
تا زيد
در
جهان به دولت و فر
گر بلغزد شکسته اي را پاي
در
ره دين ز نفس بدفرماي
در
همه رازها بود محرم
بر همه ريش ها بود مرهم
در
پي گام ها چه صبح و چه شام
به شريعت روي همي زد گام
روز ديگر چنين رسيد خبر
که نيارد شناخت بام از
در
در
سيم روز آمد از وي خط
که به عدلم نشسته بر لب شط
به وزيري کسي بود
در
خور
کز همه بعد شه بود برتر
مي کشد بار خلق بر
در
شاه
مي شودشان ز ظلم شاه پناه
مال او نيز باد روز به روز
در
فزايش ز دولت فيروز
تو هم آخر ز جنس آدميي
با ملک
در
مقام محرميي
پيش ازان دم که همچو سگ ميري
در
ره ظلم تيز تگ ميري
آن به هر دولتش نويد آرد
وين خلل
در
ره اميد آرد
زان کز آسيبشان فتد به مثل
در
همه کار و بار خلق خلل
بود
در
دولت نظام الملک
آن فلک بحر فضل او را فلک
پشت او چون کمان به قبضه شيب
متصل
در
کمانش سهم الغيب
ضعف پيري بر او چو زور آورد
روي
در
عالم سرور آورد
خواست روزي ز خواجه اذن و نهاد
در
نشاپور روي از بغداد
کيست حارس طبيب روشن راي
سوده
در
راه کسب حکمت پاي
برده
در
علم محنت تحصيل
کرده آن را ز آزمون تکميل
نه
در
ابروش چين ز سنگدلي
نه گره بر جبين ز تنگدلي
دست او
در
سبب چو اهل حجاب
دل او با مسبب الاسباب
بس دقايق
در
او که پيش آيد
که به درس و کتاب نگشايد
غرقه شد زان خجالت اندر خوي
خلط بگداخت
در
مفاصل وي
در
طبيبي چو نيک ماهر بود
پيش او سر کار ظاهر بود
بود
در
عهد بوعلي سينا
آن به کنه اصول طب بينا
بانگ مي زد که کم بود
در
ده
هيچ گاوي به سان من فربه
که رسد بهر کشتنت به شتاب
شنه
در
دست خواجه قصاب
آمد و خفت
در
ميان سراي
که منم گاو هان و هان پيش آي
مي شود قدر مرغ ازو روشن
که به گلخن
در
است يا گلشن
صفحه قبل
1
...
2666
2667
2668
2669
2670
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن