نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
هفت اورنگ جامي
هست
در
ديده حسن معني خام
نيست بي صورتش ز معني کام
سوي صورت نظر نکرده نخست
نيست
در
ديد حسن معني جست
مي کند سوي ديد نور آهنگ
ليک
در
شيشه هاي رنگارنگ
در
دمشق از هواي غمزه زنان
گرد هنگامه هاست طوف کنان
سر بدو برده آشکار و نهفت
گفت اي شيخ
در
چه کاري گفت
کي ز بحر تعلقات جهان
که
در
او غرقه اند پير و جوان
چشم من بود بر جمال ازل
چون
در
آيينه ات فتاد خلل
نکند داستان شوق آغاز
با
در
و بام او نگويد راز
در
جمال اثر کنند نگاه
به مؤثر برند از آنجا راه
فکر سرگشتي ست
در
ره عشق
کي رود حکم فکر بر شه عشق
هر چه
در
عرصه جهان بيند
همه بعد از شهود آن بيند
ظن او آنکه از گمان رسته ست
همه
در
بار خود يقين بسته ست
علم کامد يقين ز بيم زوال
به يقين ايمن است
در
همه حال
هستي خويش را
در
او گم ساخت
هيچ چيزي بغير او نشناخت
گاه او را عيان به صورت موج
ديد هم
در
حضيض و هم بر اوج
متراکم شد آن بخار و ز آن
متکون شد ابر
در
نيسان
هيچ جز بحر
در
جهان نشناخت
عشق با هر چه باخت با او باخت
آن يکي
در
مجالي اشيا
به صفت هاي حق بود بينا
وان دگر جمله را يک آينه ديد
که خدا را
در
آن معاينه ديد
ديد يک ذات
در
حدود جهات
متجلي شده به جمله صفات
کره مصمت است بي تجويف
جمع گشته
در
او لطيف و کثيف
نه
در
آن فرجه اي نه فاصله اي
نز خلاء هيچ ظرف را گله اي
هر که را ديده هست بر صورت
بيند آيينه محو
در
صورت
ور ز تقييد يابي اش مطلق
اوست پيدا
در
آينه الحق
وصف امکان شود
در
او مغلوب
منصبغ يابي اش به حکم وجوب
فعل و ادراک
در
همه حالت
به تو باشد مضاف و حق آلت
هست
در
راه سعي و کوي طلب
شرط اول تعين مطلب
در
بيابان دو ره چو پيش آيد
که يکي زان دو کعبه را شايد
زن مگويش که
در
کشاکش درد
يک سر موي او به از صد مرد
روي عاشق نخست
در
خويش است
دل او از براي خود ريش است
يافت خود را به خانه زيرين
بود سردابه اي
در
او ديرين
هر که يکدم جدا ز مقصود است
او
در
آن دم لعين و مطرود است
امر و نهيي که هست
در
قرآن
هست ازين قرب و بعد داده نشان
در
طلب ناکشيده محنت و رنج
ريش گاوي بود توقع گنج
با پسر گفت پيري از همدان
کاي
در
اطوار کار خود همه دان
در
دلش اين هوس که بي رنجي
يابم امروز رايگان گنجي
چون به اينجا رساند پير سخن
پسرش گفت
در
جواب که من
همچو پروانه کو به مجلس جمع
هستي خود فنا کند
در
شمع
شد چو از ره سواره بگذشتي
گلخني
در
نظاره گم گشتي
شعله از ژنده
در
تنش آويخت
او ز ديدار شه نظر بگسيخت
طالب اين مقام بود نبي
که به حق
در
اوان به طلبي
چند روزي بر اين نسق چو گذشت
بارها
در
ضمير ليلي گشت
مانده است از گروه گوران دور
نفکند
در
صف گوزنان شور
کرد نعلين دلبري
در
پاي
شد به گام وفا زمين فرساي
يک به يک نشئه جمال تو بود
که
در
اطوار مختلف بنمود
به کند خودش مقيد کرد
رويش از هر دو کون
در
خود کرد
به
در
اهل درد راهم ده
به صف عاشقان پناهم ده
زانچه از ذوق خود بيان کرده ست
در
فتوحات مکي آورده ست
شب علي موفق آن شه دين
رفت
در
خواب سوي خلد برين
بعد ازان با هزار جاه و جمال
يافت ره
در
سرادقات جلال
صفحه قبل
1
...
2662
2663
2664
2665
2666
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن