نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
هفت اورنگ جامي
يکي از قوم اگر بود ز غرور
در
نمازش ز سهو و لهو قصور
کهف اصحاب سعد دين و دول
منتهي
در
طريق علم و عمل
کم بود
در
فروغ معرفتش
چون شود مهر ذره اي صفتش
از دل و ديده غرق آتش و آب
از تب عشق آن جوان
در
تاب
روشنم شد که آن محبت و درد
در
دل من ازو سرايت کرد
گفت ناقل که اين حديث بلند
در
من انکار گونه اي افکند
بود با من رفيق خبازي
در
خلا و ملا هم آوازي
آتش انداخت
در
تنور سحر
شعله آن زد از درونم سر
زود آن موي را ز چشم بچين
موي
در
وي ز جهل سهل مبين
در
زر خالص آن که دارد شک
زند از بهر امتحانش محک
صبر بر امتحان شيخ نمود
در
دولت به روي خود بگشود
آن غرض ها که بودشان
در
سر
گردد از قول و فعلشان ظاهر
اي بسا کس که حرص زد راهش
آب ناخورده کشت
در
چاهش
آب بس تيز بود و پهناور
خرس مسکين
در
آب شد مضطر
چشمشان ناگهان فتاد بر آن
از تحير شدند خيره
در
آن
آن يکي بر کناره منزل ساخت
وان دگر خويش را
در
آب انداخت
در
شناور دو دست زد محکم
باز ماند از شنا شناور هم
نيست بيرون از اينکه بپذيرد
در
دل و جان خويشتن گيرد
از همه
در
صفات و ذات جدا
ليس شي ء کمثله ابدا
در
فيض وجود بسته شدي
تار و پود بقا گسسته شدي
سلک جمعيت از نظام افتد
رخنه
در
کار خاص و عام افتد
در
خبر گر چه هست صد کم يک
هست نسبت به آن جناب اندک
ذره اي نيست
در
مکين و مکان
که نه علمش بود محيط به آن
عدد ريگ
در
بيابان ها
عدد برگ ها به بستان ها
همه نزديک او بود ظاهر
همه
در
علم او بود حاضر
فعل هايي که از همه اشيا
نو به نو
در
جهان شود پيدا
ور همه
در
مقام آن آيند
که بر آن ذره اي بيفزايند
بعضي اندر شهود حق دايم
در
جمال و کمال او هايم
بي خبر زانکه
در
نشيمن بود
عالمي هست و آدمي موجود
کرده هر يک به موجب تقدير
در
هياکل تصرف و تدبير
ندمد برگ تازه اي از شاخ
در
چمن ها و بيشه هاي فراخ
وحي تنزيل کار جبريل است
نفخ
در
صور از سرافيل است
خاصه
در
چشم هاديان سبل
از اولواالعزم و انبيا و رسل
چون
در
آخر زمان به قول رسول
کند از آسمان مسيح نزول
چون شد اطباق آسمان ها طي
ماند
در
سدره جبرئيل از وي
خاصه آل پيمبر و اصحاب
کز همه بهترند
در
هر باب
هر خصومت که بودشان با هم
به تعصب مزن
در
آنجا دم
حق
در
آنجا به دست حيدر بود
جنگ با او خطا و منکر بود
گر کسي را خداي لعنت کرد
نيست لعن من و تواش
در
خورد
بگشايند روزني ز سقر
که
در
آن بنگرد به شام و سحر
از پي نفخ صور نوع بشر
چون شود حشر کرده
در
محشر
اشقيا را صحيفه ها
در
مشت
از سوي چپ دهند يا پس پشت
وان که افزود پله عصيان
خون گري گوي که ماند
در
خسران
پلي آنسان که از قدم تا فرق
عابر آن بود
در
آتش غرق
بلکه
در
رنج آن گذرگه تنگ
باشد او را به قدر ضعف درنگ
ور نه
در
هر يکي ز سختي حال
رنج بيند هزار سال و ملال
هر که افتد به دوزخ از کفار
جاودان جاي او بود
در
نار
چون ز دوزخ کنند خلق گذر
شست و شويي کنند
در
کوثر
حق چو بر خويشتن تجلي کرد
يافت خود را
در
آن تجلي فرد
ديد ذاتي به وصف هاي کمال
متصف
در
حريم عز و جلال
صفحه قبل
1
...
2660
2661
2662
2663
2664
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن