167906 مورد در 0.17 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • در اين بتخانه صورت به معني
    اگر يابي بت عيار خوش بو
  • در محيط عشق ما جز ما نبو
    وصل و فصل و قرب و بعد آنجا نبو
  • عين دريائيم و دريا عين ما
    غير ما با ما در اين دريا نبو
  • ديده ام آئينه گيتي نما
    غير او در آينه پيدا نبو
  • در ديده توئي و ديده ام تو
    دزديده مشو که ديده ام تو
  • اي نور دو چشم نعمت الله
    در ديده توئي و ديده ام تو
  • در دار فنا سيد از عشق اگر جان داد
    جانش ز خدا جويد پيوسته بقاي تو
  • اگر چه زاهد رعنا بهشت جاودان جويد
    بهشت جاودان من در خلوت سراي تو
  • تو نور آفتاب وجودي و کاينات
    مانند ذره رقص کنان در هواي تو
  • سيد سرير سلطنتش عرش اعظم است
    تا بار يافت در حرم کبرياي تو
  • خيال زاهد رعنا هواي جنت المأوا
    بهشت جاودان ما در خلوت سراي تو
  • ز بيگانه کجا پرسم نشان آشنا جانا
    که در عالم نمي يابم بجز تو آشناي تو
  • در بحر به عين ما نظر کن
    آنگاه درآ و ما به ما جو
  • مستيم و حريف نعمت الله
    در مجلس او بيا مرا جو
  • قدمي نه درآ در اين دريا
    ما بدست آر و ما هم از ما جو
  • گنج او در کنج ويران دل است
    گنج خواهي کنج ويران را بجو
  • خوش درآ در بحر ما ما را بجو
    خانه اصلي است اين مأوا بجو
  • چشم ما از نور رويش روشن است
    نور او در ديده بينا بجو
  • آينه گر صد شماري ور هزار
    در همه آئينه ها او را بجو
  • نعمت الله را به چشم ما ببين
    نور او در ديده بينا بجو
  • گنج او در کنج دل گر يافتي
    گنج را مي باش و سلطان را بجو
  • در خرابات مغان ما را طلب
    مي بنوش و راحت جان را بجو
  • بر کف ما خوش حبابي پر ز آب
    در صفاي جام مي ما را بجو
  • گر چه کارت در جهان بالا گرفت
    منصبي بالاتر از بالا بجو
  • در خرابات مغان ما را بجو
    رند سرمست خوشي آنجا بجو