167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت اورنگ جامي

  • يک به يک را جواب نيک شنيد
    رو در آن شخص کرد و زو پرسيد
  • با پسر گفت لوليي در ده
    نيست چيزي ز نان گندم به
  • حاضر آورد يک دو کاسه طعام
    داشت محسوب در وظيفه شام
  • تا به تمثيل شرح سيرت وي
    کردمي همچو آن عرب در ري
  • عربان در بغل نهاد و گذشت
    گرد بازار و شهر و کو مي گشت
  • مي گريزي ز زخم نشتر مرگ
    چه کني روي در برادر مرگ
  • باز بفرست نفحه اي ديگر
    که به بيداريم بود در خور
  • وحدت صرف و هستي ساذج
    بود اينها همه در او مدرج
  • ارض شد ملک و آسمان ملکوت
    هر دو در تحت سطوت جبروت
  • شايد چو بار نخست در دومين
    عرض او عين آسمان و زمين
  • آنچه در وي تجرد و تأثير
    گشت ظاهر شد آسمان و اثير
  • آدميزاده در مبادي حال
    پي نفس و هوا رود همه سال
  • لذت او در آن بود محصور
    همت او بر آن بود مقصور
  • در کفش مانده سخت مضطر و خوار
    همچو آن زن به دست آن عيار
  • داشت در ده مقام بيوه زني
    تازه رويي و نازنين بدني
  • بود در کنج خانه مالامال
    يک دو خم روغنش چو آب زلال
  • کرد ازان پر دو خيک و بر خر بست
    جست بالا و در ميانه نشست
  • پيش راهش گرفت کاي خواهر
    بلکه خورشيد و ماه در چادر
  • داد در دست زن که دار نگاه
    تا به خيک دگر گشايم راه
  • به ضرورت به کار تن در داد
    نام و ناموس را به گوشه نهاد
  • يادش آيد که در جوار خداي
    بارها زد به جرم و عصيان راي
  • يادش آيد که در فلان ساعت
    ديو چون زد بر او ره طاعت
  • هر چه در شصت سال يا هفتاد
    کرد از شر و خير پيش افتاد
  • و آب چشمش شود در آن شيون
    آتشش را به خاصيت روغن
  • اي به مهد بدن چو طفل صغير
    مانده در دست خواب غفلت اسير
  • يار هشيار و مرد عشق پرست
    خفته در خوابگاه عشرت مست
  • زنده جاودان تو را بر سر
    مردگان را چه مي کشي در بر
  • هر که موقن بود به آنکه خداي
    حاضر و ناظر است در همه جاي
  • در و ديوار و حاجب و بواب
    نيست بر ديدن خداي حجاب
  • در پس پرده هاي تو بر تو
    کي تواند مخالفت با او
  • هر که داند که کاملان بشر
    که نهانند در ميان بشر
  • کي تواند که در شب ديجور
    کرده پنهان هزار فسق و فجور
  • با نبي يا ولي شدم همدم
    ساخت در راز خود مرا محرم
  • خاصه ما و برگزيده ماست
    نام او ثبت در جريده ماست
  • ساده مردي ز عقل دور ترک
    داشت در ده يکي ضعيف خرک
  • بانگ مي زد که کيست در بازار
    که خرد بهر خود خري رهوار
  • مي جهد همچو باد جاي به جاي
    مي رود همچو آب در گل و لاي
  • يار در خانه و به گرد جهان
    من طلبکارش آشکار و نهان
  • در صفت هاي اين متاع سقط
    از جهالت چه اوفتي به غلط
  • خواجه را بين که عمرهاي دراز
    بوده در حرص و بخل و خست و آز
  • چون نهد خوان در آفتاب به پيش
    گيرد از ترس دست سايه خويش
  • صيت جود کف تو در عالم
    طعن معن است و ماتم حاتم
  • زور و بهتان ز جانب مادح
    که بود در کمال دين قادح
  • مدح گوي تو در برابر تو
    خاک ادبار ريخت بر سر تو
  • باشد او را در اين سپنج سراي
    زندگاني و زندگي به خداي
  • پور عبدالملک به نام هشام
    در حرم بود با اهالي شام
  • در کساي بها و حله نور
    بر حريم حرم فکند عبور
  • هر طرف مي گذشت بهر طواف
    در صف خلق مي فتاد شکاف
  • چون کند جاي در ميان قريش
    رود از فخر بر زبان قريش
  • همه جا از براي هر همجي
    کرده ام صرف در مديح و هجي