نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.
هفت اورنگ جامي
ور گذاري
در
و ز بام روي
هدف طعن خاص و عام شوي
مي روي زادگير و راحله جوي
روز و شب
در
قفاي قافله پوي
پاي بيرون نهد ازين گل و آب
روي
در
مستقر حسن ماب
در
کفش زاد ني و راحله ني
همرهش کاروان و قافله ني
پايدان پاره پاي آبله شد
معده از رنج جوع
در
گله شد
مرد غوري گرسنه و تشنه
رمقي
در
تن از حياتش نه
رمد از خلق
در
سرار و جهار
تا زيد ايمن از شرار و شرار
دور باش از
در
خدا دوران
راه هجرت گزين ز مهجوران
چشم وي بر تو چشم تو بر وي
نفتد ور نه افتدت
در
پي
تا کسي کم کشد ازو باري
در
دلي کم خلد ازو خاري
نقد کان بسته بر کمر دايم
در
مقام کرم بود قايم
گفت کاي کان حلم و کوه شکوه
چند باشي چو کان نهان
در
کوه
تا گهر جاي کرده
در
کان است
قيمت او ز خلق پنهان است
کرده ام بند
در
بن غارش
تا رهد عالمي ز آزارش
گفت چون
در
رهيم پيش آيد
بي سبب دست جور بگشايد
اي که همت به سوي آن داري
که شوي شهره
در
نکوکاري
نه کم آزاريي بدان آيين
که به بي غيرتي کشد
در
دين
بل کم آزاريي طبيعت کوب
به خرد نيک و
در
شريعت خوب
مي شود مرتکب مناهي را
مي فتد
در
عقب ملاهي را
از علامات عقل و دين عاري
مذهبش حصر
در
کم آزاري
کرده
در
کوي و خانه و بازار
شرع و دين را بهانه آزار
شرع را تيره ساخت از توره
قند را شيره ريخت
در
شوره
کاي خدا هر که کرد نصرت دين
در
دو کونش نصير باش و معين
روي
در
خلق و پشت بر مولا
دين فروشي کند پي دنيا
هر دو تنها به عيش بنشسته
بر رخ غير
در
فرو بسته
کلک از حالشان شنيد خبر
رفت و گستاخ حلقه زد بر
در
نيست اين
در
گشادني برگرد
گر نه سردي مکوب آهن سرد
خلوت خاص و صحبتي تنگ است
حلقه زلف يار
در
چنگ است
گفت
در
باز کن بهانه مجوي
زانکه من خود کلم ندارم موي
موي را
در
ميانه نبود راه
من ز مو عاريم بحمدالله
که شبي
در
درون خلوت خاص
بودم از گفت و گوي خلق خلاص
در
خانه بر اين و آن بسته
بر مصلاي خويش بنشسته
بود ز ابدال و
در
دلم افتاد
آندم از ملهم سداد و رشاد
اين سخن گفت و زد به رفتن راي
در
فرو بسته و حصير به جاي
در
سبا کرد آصفش اعدام
داد جاي دگر به هستي نام
ور نه يک ماهه راه
در
يک آن
قطع کردن برون بود ز امکان
ليک کار خدا و خاص خدا
نيست محصور
در
مدارک ما
وان دگر صمت دل بود که حديث
نکند
در
درونه نفس خبيث
نرود جز ره خطا و غلط
نزند جز
در
بلا و سخط
شد پي ميل خويش مکحله جوي
کرد صحرا و دشت
در
تک و پوي
بود
در
کار خود بدان تلبيس
شد مصور به پيش او ابليس
هرگز اين حيله
در
دلم نخليد
وين قباحت به خاطرم نرسيد
خود زني
در
چنين مکايد گام
من به تلقين آن شوم بدنام
و گر از خير دم زند يا شر
کند او را سؤال
در
محشر
هر نفس چون خزينه ايست تهي
تا تو نقدي
در
آن خزينه تهي
گر به ياد خدا ز گوهر و
در
سازي آن مخزن تهي را پر
بود صد گنج گوهر آماده
همه
در
دست و پايم افتاده
بر زميني رسيد پهن و فراخ
راند خيل و حشم
در
آن گستاخ
هر که را بود شک
در
اسکندر
آن حکايت نيامدش باور
زير نعل ستور لعل که ديد
در
و گوهر به رهگذر که شنيد
صفحه قبل
1
...
2656
2657
2658
2659
2660
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن