167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • به نور طلعت او گشته چشم ما روشن
    نموده در نظرم نور کبريا روشن
  • هميشه در نظرم نور نعمت الله است
    نگر به ديده ما نور چشم ما روشن
  • مردم ديده تا به خود بينا است
    در همه ديده ام خدا روشن
  • مهر تو آفتاب جان و دل است
    من چو ذره در آن هوا روشن
  • هر مظهري که بيني جام جهان نمائي است
    مظهر در او هويداست نظاره خدا کن
  • سوز دل دلسوختگان ز آتش عشقش
    در سينه شمع و دل پروانه طلب کن
  • چون مردمک ديده دريا دل سيد
    در ديده مادر شو و دردانه طلب کن
  • اي دل ز جهان جان گذر کن
    در عالم عاشقي سفر کن
  • در بحر محيط حال حل شو
    دامن چو صدف پر از گهر کن
  • دمي در چشم مست ما نظر کن
    ببين منظور و ناظر را نظر کن
  • حباب و موج و قطره جمله آبند
    بجو اين جمله در دريا نظر کن
  • دلي چون آينه روشن بدست آر
    در آن دلدار بي همتا نظر کن
  • چو عالم مي نمايد نعمت الله
    نظر کن در همه اشيا نظر کن
  • بيا در چشم مست ما نظر کن
    به نور او بيا ما را نظر کن
  • هزاران آينه گر رو نمايد
    در آن يکتاي بي همتا نظر کن
  • نظر کن ناظر و منظور بنگر
    دمي در ديده بينا نظر کن
  • همه اشيا به ما او را نمايد
    نظر کن در همه اشيا نظر کن
  • کتاب نعمت الله خوش بخوانش
    مسما در همه اسما نظر کن
  • در چشم پر آب ما نظر کن
    هر سو برو و ز ما خبر کن
  • بنگر تو جمال نعمت الله
    در جام جهان نما نظر کن
  • در خماري لاف از مستي مزن
    بنده اي با ما تو سلطاني مکن
  • جام گيتي نما بدست آور
    نظري کن در او و حالي کن
  • آفتاب ار چو ماه مي طلبي
    بر در سيدم هلالي کن
  • در خرابات مغان مست خراب افتاده ايم
    هر چه خواهد گو بگو عامي کالانعامي به من
  • نعمت الله مجلس رندانه اي آراسته
    چشم مستش مي دهد در هر نظر جامي به من