نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
هفت اورنگ جامي
خلق حيران که
در
چه کار است اين
ديو خرم که يار غار است اين
هر که
در
خانه کرد خر تيمار
برد آسان به سوي منزل بار
وان که جو
در
سر بيابان داد
بارش آخر به پشت خويش نهاد
متعلق دلش به هر ورقي
در
خيالش ز هر ورق سبقي
سوي هر خشت از آن که رو کرده
در
فيضي به رخ برآورده
از مجلد نديده غير از پوست
پي نبرده به مغزها که
در
اوست
تا نتابد ز صوب کثرت روي
در
نيابد ز جذب وحدت بوي
منشين بيش ازين به زير غبار
خيز و غسلي
در
آب ديده برآر
سالها گر تو
در
هنر کوشي
اين همه عيب را چه سان پوشي
چه زني
در
رديف و قافيه چنگ
کار بر خود کني چو قافيه تنگ
شعر
در
نفس خويشتن بد نيست
پيش اهل دل اين سخن رد نيست
وه کز ايشان بجز فسانه نماند
جز سخن هيچ
در
ميانه نماند
افکند خويش را به مکر و دروغ
پيش آن جمع چون مگس
در
دوغ
زو يکي گر به غار کرده فرار
ثاني اثنين گشته
در
بن غار
آن يکي رو به ديگري آورد
گفت اي
در
نکال و خسران فرد
هر کجا
در
زمانه دشنامي
رفته بر لفظ خاص يا عامي
هست اينها همه
در
انبان درج
تا به کي مي کني ز انبان خرج
چون زبان را همي کني جنبان
چيزي آور که نيست
در
انبان
نکته الشعير قد يؤکل
و يذم
در
عرب شده ست مثل
چه کنم
در
سرشت من اينست
وز ازل سرنوشت من اينست
هر چه
در
عرصه جهان پيداست
هدف حکم اسمي از اسماست
گفت اگر نايد از شما عملي
که
در
آن باشد از گنه خللي
آدمي چيست برزخي جامع
صورت خلق و حق
در
او واقع
باطنش
در
محيط وحدت غرق
ظاهرش خشک لب به ساحل فرق
يک صفت نيست از صفات خدا
که نه
در
ذات او بود پيدا
چيست حکمت
در
آفرينش خلق
که ازان قاصر است بينش خلق
خود به خود
در
خود آن همه گوهر
ديدمي بي توسط مظهر
نشود متصف به قسم دگر
جز به وقت ظهور و
در
مظهر
هر لنعلم که هست
در
قرآن
قسم ثاني بود مصحح آن
همه
در
ستر جمع متواري
همه از فرق و حکم او عاري
غير ازو
در
جهان نبيند هيچ
آشکار و نهان نبيند هيچ
زانکه
در
عالم خدا داني
جهل علم است و علم ناداني
حفظ کرده ست چند مسئله اي
در
پي افکنده از خران گله اي
عمر خود کرده
در
خلاف و مرا
صرف حيض و نفاس و بيع و شرا
نحويي گفت
در
حضور عوام
«کان » گه ناقص است و گاهي تام
لب گشاد و
در
حقيقت سفت
گفت خوش نکته اي که نحوي گفت
کامل و تام آن بود الحق
که
در
اسم حق است مستغرق
پير دهقان چو دانه گندم
در
زمين بهر کشت سازد گم
بعد ازان خوشه آورد بر سر
دانه
در
وي هنوز تازه و تر
کين چه چيز است،
در
مقابل آن
غير گندم نيايدش به زبان
نه ازو نان پزد کسي و نه آش
نشود صرف
در
وجوه معاش
هستي خود کند
در
او فاني
سر برآرد ز جيب انساني
سالها شد که روي
در
ديوار
دل برآرم به گرد شهر و ديار
سخنش را چو جا کنم
در
گوش
سازدم از سخنوري خاموش
وه کزين کس نشانه پيدا نيست
اثري
در
زمانه قطعا نيست
نه ازين کار
در
دلش دردي
نه ازين راه بر رخش گردي
دل به يکباره
در
خدا بستن
خاطر از فکر خلق بگسستن
بر
در
دل نشستن از پي پاس
تا به بيهوده نگذرد انفاس
وز فنون ادب چو نحو و چو صرف
آنچه باشد
در
آن علوم شگرف
صرفه
در
صرف عمر کن حرفه
که ز کوشش فزون بود صرفه
صفحه قبل
1
...
2654
2655
2656
2657
2658
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن