نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
هفت اورنگ جامي
مي کشد
در
قطار خويش تو را
مي کشد زير بار خويش تو را
از همه مردمان کناره گزيد
ترس ترسان
در
آن مناره خزيد
بانگ مي زد که من نهان شده ام
وز جفاي تو
در
امان شده ام
بلکه خود زين ديار دورم من
همچنان
در
تکاو غورم من
وان که
در
مانده وجود خود است
صيد دام شقاوت ابد است
هست
در
نفس دار و گير بسي
که نداند به غير پير کسي
چه بود
در
ترازوي اميد
وزن اين يک دو مشت پشم سفيد
نور مي بايدت
در
دل گير
که دل است از خداي نور پذير
بر
در
او مقيم و قائم باش
تا بود جان بجا ملازم باش
گر چه عاريت است اول کار
ملک گردد
در
آخر از تکرار
باش
در
هر نفس ز اهل شعور
که به غفلت گذشت يا به حضور
در
همه شغل باش واقف دل
تا نگردد ز شغل خود غافل
ور تو
در
تربيت کني تقصير
گردد از اين و آن فساد پذير
بگسلي خويش از هوا و هوس
روي او
در
خداي داري و بس
کش مبادا شود
در
آن ما بين
از گل آلوده جامه يا نعلين
گفت عارف که
در
وفا فرد است
کار خود بر نفس بنا کرده ست
تيغ
در
دست توست دشمن کش
خاصه آن را که هست دشمن هش
نفس اگر نيست
در
درون باقي
چه غم از دشمنان آفاقي
گر چه
در
قصد مال و جاه تواند
همه مانع کشان راه تواند
هست
در
راه فقر مصطفي
مال و جاه تو مانعان قوي
ظاهرا گر چه خصم و بدکار است
در
حقيقت تو را مددگار است
وان که با من ز دشمني زد دم
دوستدار من اوست
در
عالم
رويم از خود بتافت
در
حق کرد
قبله ام وجه حق مطلق کرد
تا تو
در
بند نفس وسواسي
دشمن خود ز دوست نشناسي
در
نگيرد بدو نه مهر و نه کين
سر اعدا عدوک اينست اين
خود مرا
در
ميان چه کار و چه بار
غير من ديگريست کارگزار
در
حقايق به چشم عامه مبين
حرف و نقش از زبان خامه مبين
در
کف قهر حق من آن چوبم
که به سگ سيرتان رسد کوبم
گر کسي را بود خيال نطق
در
ميان نيستم من آنک حق
آن بود اختيار
در
هر کار
که بود فاعل اندر آن مختار
هر که
در
فعل خود بود مختار
فعل او دور باشد از اجبار
گر تو گويي چو بنده مامور
هست
در
اختيار خود مجبور
زيد را گرنه نهي بودي و امر
در
اداي زکات و خوردن خمر
بود از جنس جن و لعنت او
مستجن بود
در
جبلت او
ني پي آنکه بنده را
در
دست
اختيار تمام و کامل هست
بود صد گفت و گو ميان سپاه
که سبب چيست
در
تفاوت شاه
دو گهر هر دو حاصل از يک کان
هر دو
در
قيمت و صفا يکسان
چون يکي شد نشانده
در
افسر
وان دگر مر قلاده را زيور
وان همه بود از فراست شاه
نقد
در
کيسه کياست شاه
تا شود فاش پيش دشمن و دوست
که
در
آن قصه حق به جانب اوست
زانکه جز
در
شکار نتوان کرد
ورزش کارزار و جنگ و نبرد
آن يکي چست از زمين برجست
تيغ جست و ميان به کين
در
بست
آلتي ام به دست کارگزار
نيست
در
دست من کفايت کار
کار
در
دست کار ساز بود
نسبت آن به من مجاز بود
هر چه
در
باب مهر و کين گويد
هر بر وفق عقل و دين گويد
هر چه
در
هر کدام مکتوم است
پيش من لايزال معلوم است
مي کني امر و مي کني امداد
زيد را
در
حصول فعل مراد
اين بود سر آنکه
در
محشر
چون شود آشکار سر قدر
اين تفاوت چراست
در
قابل
اين چرا مدبر است وان مقبل
نيست ذوالصوره را تغير حال
در
صور هم نفوذ جعل محال
صفحه قبل
1
...
2652
2653
2654
2655
2656
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن