نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
فرهاد و شيرين وحشي بافقي
نه خسرو
در
دلش جا آنچنان داشت
که آسان مهرش از دل بر توان داشت
چو
در
طبع کسي ذوقي کند جاي
عجب دارم کزان بيرون نهد پاي
زبانش زخم خنجر داشت
در
زير
چه خنجر ، زخم زهر آلوده شمشير
زهي مهمان کش آن صاحب سرايي
که آيد
در
سرايش آشنايي
که
در
دامان کوه و کوهساري
که تا کوه است از آنجا نعره داري
بساطش
در
نقاب گل نهفته
گل و لاله ست کاندر هم شکفته
نسيمش را مذاق باده
در
پي
همه جايش براي صحبت مي
اگر شيرين
در
او بزمي نهد نو
دگر يادش نيايد بزم خسرو
به باغ خلد اگر شيرين کند جاي
نهد عيش از
در
ديگر برون هاي
اگر دل خوش بود مي خوشگوار است
شراب تلخ
در
غم زهر مار است
چه خرسندي
در
آن مرغ غم انجام
که باغ و راغ بايد ديدش از دام
بلي مي خوش بود
در
دشت و کهسار
ولي گر يار باشد ليک کو يار
بود بر بلبل گل آتشين داغ
کش افتد
در
قفس نظاره باغ
چو پرزد ديد بال خويش بسته
عدوي خانه
در
پهلو نشسته
که مرغي را چه ذوق از سرو شمشاد
که پروازش بود
در
دست صياد
قفس باشد ارم بر نغمه سازي
که بيند
در
کمين تاراج بازي
که صياد مرا با من شماريست
مرا هم
در
شکنج دام کاريست
به رفتن زود خيز و گرم مايه
چو دانا
در
بناي سست پايه
اشارت کرد تا گلگون کشيدند
ز مشکو رخت
در
بيرون کشيدند
برون آمد ز مشک و دل پر از جوش
نهانش سد هزاران زهر
در
نوش
که از ما بر عزيزان تنگ شد جاي
نمي بينيم بودن را
در
آن راي
نه آخر عزت داغ تو داريم
چرا زينگونه
در
پيش تو خواريم
تو
در
اول به ياري خوش دليري
ولي بسيار يار زود سيري
من اول کآمدم بودم وفادار
در
اينجا سر برآوردم بدين کار
به جرم اين که
در
طبعم وفا نيست
به طعنم اينچنين کشتن روا نيست
به خسرو طعنه بايد زد نه بر من
نمي دانستم اينها من
در
ارمن
نمک مي ريخت از لعل نمک ريز
وزان
در
ديده ها مي شد نمک بيز
به خسرو جنگ
در
پيوسته مي راند
گهي تند و گهي آهسته مي راند
بلي آنرا که اندوهيست
در
پي
نمي داند که چون ره مي کند طي
طبيعت مستعد ناز مي يافت
در
ناز و کرشمه باز مي يافت
اگر بر گل اگر بر لاله ديدي
نهاني از خودش
در
ناله ديدي
ز هر برگي
در
آن دشت شکفته
نيازي يافتي با خود نهفته
چو وقت آيد که بر مسند نهد گام
شراب عيش بايد ريخت
در
جام
نه بادش را غباري بود بر روي
نه آبش را گلي آلوده
در
جوي
طلب فرمود خاصان هنر سنج
در
افشان شد ز ياقوت گهر سنج
قياسي از اساس کارشان کرد
به قدر کار زر
در
بارشان کرد
در
آن کاري که با فکرش گرو بود
چنان دستش به صنعت تيز رو بود
ز خور
در
پيش روي نور پاشش
بگردد راه مه از دور باشش
در
آن مجلس که با احسان فتد کار
کسي بايد که آنجا زر کند بار
به ميلي چند از اين آب وهوا دور
بهشتي هست
در
وي جلوه حور
ز خاره پايه اش را زير پايي
ز استادان
در
او کار آزمايي
ندارد ديگري اين خط پرگار
شما را رنجه بايد شد
در
اين کار
اگر خواهي هنر را سخت بازو
زر بي سنگ بايد
در
ترازو
به مرد تيشه سنج سخت بازو
چو زر کردند گوهر
در
ترازو
به ناخن تنگدستي گو بکن کان
که الماسش نباشد
در
نگين دان
اگر تو کارفرما را بداني
چو نقش سنگ
در
کارش بماني
بگفتندش که آن شيرين مشهور
کزو پرويز را شوريست
در
شور
از آن سيلش که
در
رفت از ره گوش
نگون شد سقف و طاق خانه هوش
از آن تخمي که مي کردند
در
گل
وفا مي رستش از جان، مهر از دل
چنانش مهر غالب شد
در
آن کام
که ره مي خواست طي سازد به يک گام
صفحه قبل
1
...
2644
2645
2646
2647
2648
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن