167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • گر به مستي عربده کردي دمي
    لطف فرمودي فراوان در پيش
  • چون روان شد از برم عمر عزيز
    دل روان شد از بدن جان در پيش
  • درد دردش نوش کن اي جان من
    تا بيابي صاف درمان در پيش
  • خضر رفته از پي ساقي ما
    نوش کرده آب حيوان در پيش
  • خوش خرامان مي رود مست وخراب
    نعمت الله و حريفان در پيش
  • هرکه او سوداي عشقش مي کند
    مي کند سر در سر سوداي خويش
  • بود من در بود او نابود شد
    فارغم از بود و از نابود خويش
  • ديده ام جانان جان عالمي
    در ميان جان غم فرسود خويش
  • عارف دل در برم رقصان شده
    از سماع نغمه داود خويش
  • در خواب خوش نمايد نقش خيال رويش
    نور نظر فزايد نقش خيال رويش
  • هرگز خيال غيري در چشم ما نيايد
    چون پرده برگشايد نقش خيال رويش
  • گنجي است عشق جانان درکنج دل دفينه
    گر ميل گنج داري در کنج دل بجويش
  • ساقي بيار جامي بر فرق ما فرو ريز
    اين خرقه در برما لطفي کن و بشويش
  • يار با ما در سماع معنوي
    اين معاني را بيان است وسماع
  • در حريم کبرياي عشق او
    هاي و هوي عاشقان است و سماع
  • آفتاب عالمي و عالمي در سايه ات
    لطف فرمائي و کار عالمي سازي به لطف
  • عشق او دريا و ما در وي صدف
    از صدف گوهر طلب کن اي خلف
  • کشف کشاف است ما را در نظر
    کي بود چون کشف ما کشف کشف
  • در پي نقش خيال اين و آن
    حيف باشد گر شود عمرت تلف
  • زورق اندر محيط نيست عجب
    عجب است اين محيط در زورق
  • نور خورشيد در سپهر يکي است
    شد مراتب ميان صبح و شفق
  • تن به جان زنده است و جان از عشق
    در بدن روح ما روان از عشق
  • هرچه در کاينات موجود است
    جود عشق است باشد آن از عشق
  • عاشق و معشوق و عشق آمد يکي
    در سرما نيست جز سوداي عشق
  • عشق آمد وطرح نو در انداخت
    بنياد نهاد بر همه خلق