167906 مورد در 0.42 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • خوش گشادي از گشاد نعمت الله يافتم
    تا در ميخانه را بر روي ما بگشاد باز
  • من سودازده با عشق در افتادم باز
    دل به دست سر زلف صنمي دادم باز
  • کار رندان جهان بسته نماند ديگر
    چون من مست در ميکده بگشادم باز
  • مکنم عيب اگر توبه شکستم ديگر
    يافتم آب حياتي و در افتادم باز
  • در خرابات مغان مست و خراب
    عزم رندي کرده ام آغاز باز
  • عاشق و مست و رندم جان باز
    در ميخانه را گشادم باز
  • الصلا اي حريف مي خواران
    قدمي نه بيا و خود در باز
  • در خرابات رند اوباشيم
    دعوت ما چه مي کني به نماز
  • لطف ساقي بين که از انعام او
    در خرابات مغان مستيم باز
  • رند و ساقي سيد و بنده به هم
    بر در ميخانه بنشستيم باز
  • سيدم دل ببرد از همه کس
    گر چه دل را گذاشت در شيراز
  • دل به دست زلف او داديم باز
    با پريشاني در افتاديم باز
  • غم بسي خورديم در هجران ولي
    از وصال يار دلشاديم باز
  • از سر سجاده ناموس خوش برخاستيم
    بر در ميخانه سرمستانه بنشستيم باز
  • خوش دري بر روي ما بگشود باز
    آفتابي در قمر بنمود باز
  • مخزن اسرار را در باز کرد
    گنجها ايثار ما فرمود باز
  • عقل شهبازي است خوش پرواز کرد
    در هواي عاشقي فرسود باز
  • بيا و پرده هستي برانداز
    بخاک نيستي خود را در انداز
  • چو عشقش مجمري پر آتش آورد
    تو عود جان روان در مجمر انداز
  • خرابات است و رندان لاابالي
    بيا ساقي و مي در ساغر انداز
  • مي خمخانه معني و صورت
    به جامي در کشيدم باز امروز
  • به بالاي تو سروي در چمن نيست
    ز من بشنو حديث راست امروز
  • چه رويست آن بنام ايزد که در وي
    نشان لطف حق پيداست امروز
  • نعمت الله در سماع آمد
    وقت وقت است يک زمان برخيز
  • بر در مي فروش خوش بنشين
    از سر هر دو کون هم برخيز