نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
خلد برين وحشي بافقي
ره به
در
کعبه نيابد کسي
تا نکند قطع بيابان بسي
روح
در
اين قافله محمل کش است
اين چه فضا وين چه ره دلکش است
ديده ز بس پرتو خورشيد تاب
شب پره اي
در
گذر آفتاب
جسم
در
او راه به جايي نيافت
خواست رود قوت پايي نيافت
هر که
در
اين ره به طلب گام زد
گشت بقاي ابدش نامزد
کسوت جسم از سر جان برکشيم
يک دو قدح آب بقا
در
کشيم
غسل بر آريم
در
آب بقا
چهره بشوئيم ز گرد فنا
چند نشينيم
در
اين کنج تنگ
چند توان کرد به يک جا درنگ
در
بن اين شيشه سيماب گون
بند چو ديوم به هزاران فسون
آه که ديوانه شدم تا به چند
در
تن اين شيشه توان بود بند
مور چو
در
شيشه بود سرنگون
جانش از آنجا مگر آيد برون
همت اگر پاي به ميدان نهد
گوي فلک
در
خم چوگان نهد
در
حرمش پرده نشين دختري
اختر سعدي و چه سعد اختري
خال رخش داغ دل آفتاب
غاليه اش پرده
در
مشک ناب
طره که
در
پاي خود انداخته
دام ره کبک دري ساخته
جلوه او ديد يکي خرقه پوش
آمد از آن جلوه گري
در
خروش
ناظر آن منظر عالي بنا
عاشق و ديوانه و سر
در
هوا
گفت
در
اين کار چه سازم علاج
هست به تدبير توام احتياج
هست
در
اين کشتن و خون ريختن
سرزنشي بهر خود انگيختن
پس طلبي آنچه نيايد از او
وان
در
بسته نگشايد از او
بستن عقدش بتو بخشد فراغ
ليک به سد عقد
در
شب چراغ
خود نه همين يک تنه
در
کار بود
چشم ترش نيز مدد کار بود
رفت يکي پيش که مقصود چيست
گرنه ز سوداست
در
اين سود چيست
گفت بر آنم که پي
در
ناب
گرد برانگيزم از اين بحر آب
همچو صدف
در
ته دريا شدند
بعد زماني همه پيدا شدند
بسکه فشاندند بر آن عرصه
در
دامن صحرا ز گهر گشت پر
حلقه صفت سرشده دمساز پاي
حلقه زده بر
در
اين نه سراي
تا که
در
اين مرحله عمر کاه
درپي اين خرقه سپاريم راه
شب دم از افسانه او مي زنيم
روز
در
خانه او مي زنيم
در
خم اين دايره پرشکن
زمزمه اي بود برون از سخن
کند بر آن پا که رود ناصواب
تا نکند
در
ره باطل شتاب
گر چه شب نيستيش
در
رسيد
شب به ميان آمد و بازش خريد
شاه چو بر خواند
در
آمد ز جاي
گفت شتابند به زندان سراي
در
قفس آن مرغ خوش الحان که چه
بلبل و محروم ز بستان که چه
پاي به گل چند نشيني بکوش
زهر طلب
در
ره ياري بنوش
هيچ به از يار وفادار نيست
آنکه وفا نيست
در
او يار نيست
يار مخوانش که چو شين
در
رقم
داخل شاديست نه داخل به غم
بر صفت راست پسنديده يار
آمده
در
راحت و رنجت به کار
گشته چو سوهان به درشتي مثل
ناله از او خاسته
در
هر عمل
در
طلب گنج به ويرانه ها
بود سراسيمه چو ديوانه ها
شکل خوشي
در
نظرش نقش بست
نقش زدش راه و گرفتش به دست
يک دو سه گامش به کف خويش داشت
غافل از آن زهر که
در
نيش داشت
سجده گه پاک دلان گشته خاک
زانکه فتد
در
ره مردان پاک
مشکل اگر سرکشيش کم شود
در
ره تعظيم قدش خم شود
کرده ز سودا
در
گفتار باز
کس نه و سد جنگ و جدل کرده ساز
منعم پر کبر به خود پاي بند
ساخته
در
گاه سرا را بلند
بخت تو بر چيست چه داري بگو
کيستي و
در
چه شماري بگو
ناخلفي پا چو نهد
در
ميان
پرتو عزت برد از دودمان
نيست ترا نقد خرد
در
کنار
زان نکني رسم تواضع شعار
نيست خوش آمد به
در
از چند حال
بي غرضي نيست خوش آمد سگال
صفحه قبل
1
...
2634
2635
2636
2637
2638
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن