167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • خوش بر در ميخانه نشستيم دگربار
    رندانه به مي توبه شکستيم دگربار
  • در خلوت زاهد بنشستيم دو روزي
    المنة لله که برستيم دگربار
  • در ديده ما نقش خيالي است نظر کن
    کان نقش خيالي است که بستيم دگربار
  • در گوشه ميخانه نشستيم دگربار
    خورديم مي و توبه شکستيم دگربار
  • با محتسب شهر بگوئيد که رنديم
    در کوي مغان عاشق و مستيم دگربار
  • در خلوت ديده به حضوري که چه گويم
    با نقش خيالش بنشستيم دگربار
  • سر در قدمش باخته دستش بگرفتيم
    آخر تو چه داني به چه دستيم دگربار
  • روان برخاستم از يار و اغيار
    خوشي در غار بنشستم دگربار
  • به کنج صومعه در بند بودم
    شکستم بند را جستم دگربار
  • ذوق ار طلبي يک نفسي همدم ما شو
    در مجلس ما منصب رندانه به دست آر
  • در کنج دلت گنج خوشي هست طلب کن
    نقدي تو ازين گوشه ويرانه به دست آر
  • نور چشم من است و در ديده
    نيست جز روي خوب او ديدار
  • خانه خالي و يار در خلوت
    ليس في الدار غيره ديار
  • در خرابات عشق مي گردم
    عاشق و رند و لاابالي وار
  • چون شهيد کربلا در کربلا آسوده است
    همچو ياران موالي کربلا را دوست دار
  • گر نباشد عکس او در جام مي
    با شراب عشق خمارم چه کار
  • من اناالحق گفته ام در عشق او
    ورنه چون منصور با دارم چه کار
  • چشم مستش مي به رندان مي دهد
    رند سرمست است و زاهد در خمار
  • ذره ذره هر چه آيد در نظر
    آفتابي مي نمايد بي غبار
  • آينه بيحد نماينده يکي
    آن يکي در هر يکي خوش مي شمار
  • رند سرمستيم در کوي مغان
    با خمار اين و آن ما را چه کار
  • ذوق اگر داري درآ در ميکده
    عشق مي بازي دمي با ما برآر
  • در شب تاريک امکان نور مي بخشد به ماه
    مي نمايد روز روشن آفتابي بي غبار
  • زر يکي و تنکه زر بي شمار
    آن يکي در هر يکي خوش مي شمار
  • در حقيقت زر يکي صورت بسي
    معنيي باشد به صورت صدهزار