167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • در جهان غصه ، يعني خاطر بدخواه تو
    ناشده معدوم يک غم ، سد الم موجود باد
  • در حريم حرمتت از سد حفظ ايزدي
    راه يأجوج حوادث تا ابد مسدود باد
  • هر چه گيري پيش يارب در صلاح جزو و کل
    اولش مسعود باد وآخرش محمود باد
  • هر دشنامي که مي توان گفت
    رويش ز تو در کسي دگر نيست
  • هر فعل بدي که مي توان گفت
    از سلسله شما به در نيست
  • در هم نشوي ز گفته ما
    اينها عرضي ست معتبر کن
  • اين فتنه شده است از تو بر پا
    خود دسته اش اين زمان به در کن
  • ناگفتنيي که بود در دل
    از دل به سر زبان رسيده ست
  • در شرع محمدي ست واجب
    قتل تو به سد دليل و عادت
  • روزيست اينکه کشته بيداد کربلا
    زانوي داد در حرم کبريا زده ست
  • زين العباد ماند و کسش همنفس نماند
    در خيمه غير پردگيان هيچ کس نماند
  • جانها فداي حر شهيد و عقيده اش
    که آزاده وار از سر جان در جهان گذشت
  • در مصيبت خانه ام پاگشت کاهي لاجرم
    کاه برگي شد تن کاهيده ام از لاغري
  • بود در دستم سليماني نگيني ، گم شده ست
    بي جهت قدم نشد چون حلقه انگشتري
  • ماتم عشق وعزاي او چه با عالم نکرد
    کيست در عالم که برخود نوحه ماتم نکرد
  • در کسوف گل شده خورشيد و حربا فطرتان
    خويش را زنداني سوراخ شپر کرده اند
  • در زده آتش به آب بحر غواصان فکر
    مسکن مرغابيان جاي سمندر کرده اند
  • بهر ثبت اين مصيبت نامه ارباب قلم
    در دوات ديده کلک از نوک نشتر کرده اند
  • ماتم صعب است کامد پيش ارباب سخن
    گو سخن هم در سياهي شو چو اصحاب سخن
  • همچو او مردانه مردي در صف مردان نبود
    مرد جنگش اژدها گر بود رو گردان نبود
  • اژدها را روزگاري هول مار نيزه اش
    برده در سوراخ تنگ مور پنهان کرده بود
  • دود روزن بودي آتشگاه قهرش را سپهر
    دوزخ تابيده در خاکستر او اخگري
  • بود اين شرط عزا کاول وداع جان کنم
    جسم را آنگه سزاي خوش در دامان کنم
  • آفتابي شد فرو کز خاطرش در کان عهد
    آسمان گنجينه هاي پر ز گوهر مي نهاد
  • در مبارز خانه معني زبان تير او
    بر گلوي حرف گيران نوک خنجر مي نهاد
  • در امور معظم ار ايام سوگندي خورد
    باد سوگند عظيمش عزت عباس بيگ
  • يار در قصرچنان مايحه اي ذيل جهان
    ماکجاييم و تماشاگه ديدار کجا
  • برسيده ست در اين باغ خزاني هيهات
    کي دگر بلبل ما را بود اميد بهار
  • کاش چاهي که در او يوسف ما افکندند
    راه بازآمدنش جانب کنعان بودي
  • رو بتابيد آتشين رويان ز گلشن بعد از اين
    همچو آتش جاي در خاکستر گلخن کنيد
  • در دبيرستان گردون تا نشان يابد ز تير
    خصم بي تدبير او يارب نشان تير باد
  • شاهد عيش نهان بود پس پرده چرخ
    همچنان در پس آن پرده نهان است که بود
  • هيچ بيمار در اين دور به صحت نرسيد
    مهر بنگر که همانش خفقان است که بود
  • آه بر چرخ رسانيد در اين روز سياه
    دود از مشعل خورشيد برآريد ز آه
  • ساربان ناقه بر انگيخت ز پي بشتابيد
    واي بر آنکه در اين باديه هايل ماند
  • محمل آمد به در شهر مباشيد خموش
    سينه ها را بخراشيد و برآريد خروش
  • در خور مرتبه چرخ بلند است اين کار
    دست از پايه نعشش همه کوتاه کنيد
  • شد کشته عالم و تو همان در مقام جنگ
    اي تيز جنگ کند نگرديد خنجرت
  • چون جويم از تو مهر که برخاکش افکني
    گيرد اگر چه مهر جهانگير در برت
  • در خاک رفت گنج مرادي که داشتيم
    ما را نماند خاطر شادي که داشتيم
  • آن سرو که جايش دل غم پرور ماست
    جان در غم بالاش گرفتار بلاست
  • شيريني وصل را نمي دارم دوست
    از غايت تلخيي که در هجران است
  • شاها سربخت بر در دولت تست
    يک خيمه فلک ز اردوي شوکت تست
  • آن مايع که سرمايه عيش و طرب است
    آنم بفرست و در زمانم بفرست
  • هر صيد مرادي که بود در عالم
    فتراک پرست رخش اقبال تو باد
  • شاها چو کمان قدر به فرمان تو باد
    چون گوي فلک در خم چوگان تو باد
  • شاها در جهان عرصه درگاه تو باد
    آفاق پراز خيمه و خرگاه تو باد
  • پيوسته کدويش ز مي ناب پر است
    يعني که مدام باده در سر دارد
  • شاها به عداوت توکس يار نشد
    کاو در نظر جهانيان خوار نشد
  • با نشأه خصمي تو آنکس که بخفت
    در خواب شد آنچنان که بيدار نشد