167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • اي ظفر در رکاب دولت تو
    تهنيت خوان فتح و نصرت تو
  • قهرت آنجا که در مصاف آيد
    کار شمشير از غلاف آيد
  • تير باران تو کند ز شکوه
    زره تنگ حلقه در بر کوه
  • بسته در بحر و بر نهنگان راه
    دشت بر اژدها نموده سياه
  • شرر از نعلش ار فراز آيد
    کوه ياقوت در گداز آيد
  • ملک از انصاف تو چنان آباد
    که در او جغد کس ندارد ياد
  • صعوه شاهين کش از حمايت تو
    باز گنجشک در ولايت تو
  • در شمارش يک و هزار يکي
    خاک را با زر اعتبار يکي
  • شعر تا در پناه خاطر اوست
    هست مقبول طبع دشمن و دوست
  • شعر را کرده در به دولت باز
    بر درش يک جهان سخن پرداز
  • زين طربخانه نشاط انگيز
    رفته غم تا در عدم به گريز
  • آب صافش زلال چشمه مهر
    غرق در وي چو عکس خويش سپهر
  • ديده با ماهيش به جلوه در آب
    حوت گردون ز رشگ گشته کباب
  • يا رب اي بزم باد فرخنده
    شمع دولت در او فروزنده
  • آنکه اقبال خادم در اوست
    بخت و دولت غلام و چاکر اوست
  • اگر ره بايدت در خلوت خاص
    بپرس اول ره حمام اخلاص
  • برونش را براي تربيت روح
    به هر جانب در سد فيض مفتوح
  • قدم در مجمع اهل صفا نه
    براي خويشتن جاني صفا ده
  • غبارم را فکن در رهگذاري
    که گاهي مي کند آن مه گذاري
  • لبش را در تبسم غنچه تا ديد
    ز شکر خنده اش بر خويش پيچيد
  • زديم از بخت بد در نيل غم رخت
    مبادا کس چو ما يا رب سيه بخت
  • چو ما در بخت بد کس ياد دارد؟
    سيه بختي چو ما کس ياد دارد؟
  • در آن منزل که چون مه خوش برآيي
    کند خورشيد پيشت چهره سايي
  • اي کيدي مستراح بردار
    دم در کش و شاعري مکن بار
  • با رويک سخت و قدک پست
    با آن منيي که در سرت هست
  • اي ريش تو در کمال زردي
    اين رازگه که رنگ کردي
  • اين توله سگک ز ترکماني ست
    در راه غريب پاسباني ست
  • اين هجو که هست شهره دهر
    آوازه او فتاده در شهر
  • ريشش به در دهان مردار
    چون بر لب مبرزي سيه مار
  • در چرت زدن سرش مه و سال
    همچون سر کير بعد از انزال
  • انگشت ز کون به در نياري
    معلوم شود که حکه داري
  • سر سخت چنان که جمله عالم
    در گردن او نياورد خم
  • شد قحط در اين ديار سر گين
    خوش حال نماند هيچ گه چين
  • قلمم باز در سياهي شد
    تو دگر چون سفيد خواهي شد
  • بي زيبق و گوگرد که اصل زر کاني ست
    مفتاح در گنج طلا خانه جود است
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • بانگي که کلاه از سر عيوق در افتد
    بر طنطنه کوکبه تاجوران زن
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • آن مي که گر آهنگ کند بر در و بامم
    ماتم ز شعف زمزمه سور برآرد
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • آن نغمه که چون شعله فروزد به در گوش
    از راه نفس بوي کباب جگر آيد
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • هشيار شود هر که در اين ميکده مست است
    اما دگرانند چنين ، ما نه چنانيم
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • يابند که در ظلمت ميخانه حيات است
    آن چشمه که مي جست سکندر نشناسند
  • ما گوشه نشينان خرابا الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • از مغبچگان بسکه در او غلغل شاديست
    نشينده کس آوازه اندوه جهان را
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم
  • ناقوس نوازم که مناجات بت اينست
    در حلقه تسبيح شماران گذرم نيست
  • ما گوشه نشينان خرابات الستيم
    تا بوي ميي هست در اين ميکده مستيم