نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.12 ثانیه یافت شد.
ديوان وحشي بافقي
کشيده خوان عطاي تو بر بسيط زمين
فتاده صيت سخاي تو
در
بساط زمان
پاي
در
ربع نخست از چار ربع زندگي
رهزن ايام عمرش ره زده بر کاروان
غرق رحمت باد يارب
در
محيط مغفرت
موج فيضي شامل حالش زمان اندر زمان
طاقتي بخشد شه و شهزاده ها را ذوالمنن
تا ابدشان دارد از کل نوايب
در
امان
بسکه از پهلو به پهلو گشته ام
در
بزم غم
کرده پهلويم سراسر همچو قانون آبله
راه جنت کي تواند يافت آن دوني که شد
پاي او
در
جستجوي دنيي دون آبله
سرور غالب اميرالمؤمنين حيدر که شد
در
طريق جستجويش پاي گردون آبله
رفت مدتها که پا بر خاک نتواند نهاد
در
ره او پاي انجم نيست جيحون آبله
بر دربار ز بسياري سرهاي سران
عرصه خاک همه گم شده
در
زير جباه
چشم
در
راه جهاني که برون فرمايد
همچو خورشيد بلند اختر گردون خرگاه
در
جهان بارد اگر ابر ز بحر سخطش
همه جا تيغ برويد به دل برگ گياه
سايه طاير بأسش نگذارد که شود
بيضه
در
فصل تموز از تف خورشيد تباه
در
همان روز که فرمان تو بر عالم تاخت
رفت از ملک طبيعت به هزيمت اکراه
نام نيک است کليد
در
دروازه دل
دل نه ملکيست که تسخير کنندش به سپاه
چه
در
گوش گل گفت باد خزاني
که انداخت از سر کلاه کياني
که
در
بزم عشرت به گردش درآري
به کامت شود گردش آسماني
چه شادي ازين به که
در
بزم عشرت
نشيني و ساقي برابر نشاني
به سازنده دف آورد روي
در
روي
نوازنده با ني کند همزباني
تويي آن گرانمايه
در
گرامي
که چون جوهر اولت نيست ثاني
در
آن دم که گلگون چو برق جهنده
به خون ريز دشمن به ميدان جهاني
در
اين دشت از جور گرگ حوادث
مطيعش اگر شيوه سازد شباني
همان گير کز تست اين دير ششدر
پر از زر
در
او نه خم خسرواني
الا تا مه نو
در
اين کهنه ميدان
کند گوي خورشيد را صولجاني
دلم دارد به چين کاکلش سد گونه حيراني
به عالم هيچکس يارب نيفتد
در
پريشاني
منم زان يوسف گل پيرهن نوميد افتاده
حزين
در
گوشه بيت الحزن چون پير کنعاني
سر پيوسته دارد با عصا
در
بوستان نرگس
مگر بر درگه گل نصب کردندش به درباني
نهد رو
در
بيابان گريز از تاب شمشيرش
چنان کز شعله آتش رمد غول بياباني
نيم آنکس که دزدم گوهر مضمون مردم را
چو بحر طبع دربار آورم
در
گوهر افشاني
زبان خامه را کوتاه سازم از سر نامه
که
در
عرض شکاياتم حکايت گشت طولاني
محيط حادثه آماده تلاطم بود
شکست
در
دلش آن موجهاي توفاني
به شکل زلف بتان بود
در
گذر گه باد
سواد عالم هستي ز بس پريشاني
پناه عافيت جمله
در
جميع جهات
ضروري همه مانند حفظ يزداني
ابوالمظفر تهماسب شاه آنکه ظفر
ستاده بر
در
اقبال او به درباني
شود به کل گدايان زکات و حج واجب
کند چو دست کرم ريز او
در
افشاني
زهي سياست عدلت چنانچه
در
کنفش
توان نمود به گرگ اعتماد چوپاني
به عرصه اي که
در
آرند ثقل ذره به وزن
برند صورت عدل ترا به ميزاني
شها ستاره سپاها سپهر گشت بسي
که يافت چون تو کسي
در
خور جهانباني
کس
در
عرب و عجم نظيرش
نشنيده به هيچ نحو از انحا
از بهر وجه آب وضو اندر اين ديار
سجاده کرد
در
گرو و طيلسان فروخت
در
آن ده مجاور شدم هفت ماه
نپرسيد حالم ،نه دشمن نه دوست
اي صبا خواجه را ز بنده بگو
که
در
مدح مي توانم سفت
در
ميان شب رغيبش سد گل صحت شگفت
بر خليل الله شد آتش گلستان ، مژده باد
سپهر مرتبه بکتاش بيگ ، اي که نجوم
دوند حکم ترا
در
عنان رخش چو باد
به سعي خلق تو گل ز آب خود بروياند
حديد تافته
در
جوف کوره حداد
درون حجله اقبال
در
دمي سد بار
عروس بخت کند خويش را مبارکباد
به قدر خانه جغدي
در
او خرابه نماند
هماي مرحمتت هر کجا که بال گشاد
غياث الدين محمد منبع فيض
که ايزد
در
دو کونش محترم کرد
خوش آن پاکيزه رو کآنجا نهد رخت
شنا بايد چو
در
بحر عدم کرد
اي که هر خلعتي که
در
بر توست
زينت دوش آسمان باشد
جسمش از جامه تو پوشيده ست
هر که
در
حيز مکان باشد
صفحه قبل
1
...
2628
2629
2630
2631
2632
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن