167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • آينه گر چه دو رو باشد ولي
    در دو رويش روي آن يکرو بود
  • نعمت الله چون در آئينه نمود
    دو نمايد گر چه او يک رو بود
  • قطره و دريا به نزد ما يکي است
    دو نمايد در نظر نه دو بود
  • نور او در ديده ما رو نمود
    گرچه از چشم شما پنهان بود
  • کنج دل گنجينه عشق وي است
    جاي گنجش در دل ويران بود
  • عقل کل در عشق سرگردان بود
    لاجرم دايم چنين حيران بود
  • روي چون ماهان بود تازه مدام
    هر که را امروز در ماهان بود
  • نقل ما چون نقل سر مستان بود
    در همه عالم از آن دستان بود
  • چشم ما تا ديد آب رو از او
    در نظر درياي بي پايان بود
  • گر خراب است خانه ما باک نيست
    جاي گنجش در دل ويران بود
  • هر که آيد در نظر اي نور چشم
    آن نمي گويم وليکن آن بود
  • در ذره آفتاب جمالش نموده رو
    بيند کسي که ديده او خرده بين بود
  • در ازل رندي که با ما باده خورد
    همچنان مست است دايم تا بود
  • نعمت الله در همه عالم يکي است
    لاجرم يکتاي بي همتا بود
  • مي رود آب روان بر روي ما
    سوبسو در عين ما دريا بود
  • ز آفتاب حسن او هر ذره اي
    در نظر چون ماه خوش سيما بود
  • در همه جا نعمت الله را بجو
    جاي آن بي جاي ما هر جا بود
  • در خرابات مغان مست خراب
    ساقي ما با حريفان خوش بود
  • نعمت الله در همه عالم يکي است
    سيدم يکتاي بي همتا بود
  • در دو عالم هر که آن يک را شناخت
    عارف يکتاي بي همتاي بود
  • مي نمايد رشته عالم دو تو
    در حقيقت رشته اي يک تو بود
  • کي شود مايل به سلطاني مصر
    هر که او با يوسفي در چه بود
  • نعمت الله در همه عالم يکي است
    هر چه بيني نعمت الله بود
  • سر ببازد بر سرکويش به عشق
    در سر هر کس که اين سودا بود
  • نور چشمش در نظر پيدا شده
    کي ببيند هر که نابينا بود