167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان وحشي بافقي

  • «الفقر فخري » است ترا در خطاب قدر
    آن خطبه اي که زينت نه پايه منبر است
  • جفاي چرخ نه امروز مي رود بر من
    به ما عداوت ديرينه در ميان دارد
  • منم که سنگ حوادث مدام در دل سخت
    به قصد سوختنم آتشي نهان دارد
  • کسي که مار صفت در طريق آزار است
    مدام بر سر گنج طرب مکان دارد
  • به يک گداي فرومايه صرف مي سازد
    به يک فقير تهي کيسه در ميان دارد
  • زري که صيرفي کان به درج کوه نهاد
    دري که گوهري بحر در دکان دارد
  • اگر نه دامن چترش پناه مهر شود
    ز باد فتنه چراغش که در امان دارد
  • به راه او شکفد غنچه تمنايش
    هواي باغ جنان آن که در جهان دارد
  • بود گشايش کار جهان به پهلويش
    ترا کسي که چو در سر بر آستان دارد
  • هميشه در پي آزار جان زار من است
    به قصد من کمر کينه بر ميان دارد
  • به دهر کشتي عمر مطيع جاهش را
    ز موج خيز فنا دور و در امان دارد
  • که ز بيمش عروس نغمه ني
    در پس پرده ها نهان باشد
  • پيش نعل سمند او خارا
    همچو در پيش مه کتان باشد
  • در فضايي که بهر گوي زدن
    باد پاي تو تک زنان باشد
  • به مثل آب خضر اگر طلبند
    در ديار تو رايگان باشد
  • در مقامي که شير رايت را
    حمله بر گاو آسمان باشد
  • آنکه از تير در کمينگه رزم
    رود از جا زه کمان باشد
  • کي رسد وهم در نشيبش اگر
    طوبي و سدره نردبان باشد
  • خصم در پيش من چو تيغ شود
    دوست پيش آيد و فسان باشد
  • در دعاي گل حديقه ملک
    همه تن غنچه سان لسان باشد
  • تف کين تو با دمسري مهر
    چو آتش در هواي مهر جان باد
  • در آن ايوان که بنشيني چو شاهان
    گدايي منصب سلطان و خان باد
  • دياري را که خواهد فتنه ويران
    در او آثار قهرت قهرمان باد
  • چو مرزي خواهد آباداني از من
    در او تأثير لطفت مرزبان باد
  • از آن سوي مکان وز لامکان هم
    ز قدرت کاروان در کاروان باد
  • مسير اختران در سير امرت
    به سان گوهر اندر ريسمان باد
  • براي جامعه جاويد مهتاب
    ز حفظت تاب در تاب کتان باد
  • پي اسباب خصم اشک پاشت
    در آتشخانه نم را پاسبان باد
  • به تيهو باز را در دور دادت
    نه تنها وصل ، وصلت درميان باد
  • در آب افتد اگر برخي زخمت
    روان چون آتش اندر پرنيان باد
  • چو کلب گرسنه از خوان جودت
    اسد در حسرت يک استخوان باد
  • رسيده جان به لب از جوع کلبي
    بدانديش تو بر هر در دوان باد
  • در زندان قهر ايزدي را
    سر خصمت به جاي آستان باد
  • به چاهي در رود هر جا نهد پاي
    ز بس بند بدانديشت گران باد
  • سمند تند عمر دشمنت را
    عنان در دست مرگ ناگهان باد
  • عجب نبود که در ايام عدلش گوسفندان را
    به جانب داري گرگان خصومت با شبان باشد
  • به اقليمي که آيد شحنه در وي حزم بيدارش
    قضاي خواب رفته عهد شغل پاسبان باشد
  • سراپا نافه گردد گر چرد در ساحتش آهو
    شميم خلق او گر عطرساي بوستان باشد
  • جهان گر در خور بحر نوالش کشتيي سازد
    زمينش لنگر آيد آسمانش بادبان باشد
  • زهي قدر ترا بنياد دولت آنچنان عالي
    که در رفعت نشيب او فراز آسمان باشد
  • آمدم با کاروانهاي دعاي مستجاب
    تا گشايم در حريم کعبة الاسلام بار
  • مردمش پرورده ناز و نعيم عافيت
    در پناه کامران کام بخش کامکار
  • در طلسم باطن او گنج درويشي نهان
    وز جبين ظاهرش سيماي شاهي آشکار
  • در بساطي کاندرو ديوان احسانش بود
    آرزو بسيار گو باشد تقاضا هرزه کار
  • بلعجب رخشي که گر تازاندش رو بر ابد
    در نخستين گام بر فارس کند امسال پار
  • گر مزاج فاسدش گردد مؤثر در عدد
    مرتفع سازد فسادش صحت نصف از چهار
  • طالع ناساز و بخت نامساعد چون مرا
    داد سر در وادي اندوه ازين خرم ديار
  • آمدم تا سازدش رايج در اطراف جهان
    سکه نام تو و شه زاده هاي نامدار
  • چشم در چشمخانه خاک شده
    مانده يک مشت نشتر و مسمار
  • در کف استقامت رايت
    جز خط راست نايد از پر گار