167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • در همه چون جمال او پيداست
    گر يکي ور هزار خوش باشد
  • هر رند که در کوي خرابات درآمد
    از دار فنا آمد و با دار بقا شد
  • در شهادت احد کمر بربست
    ميم احمد ز غيب پيدا شد
  • آن يکي در عدد ظهوري کرد
    صد عدد از يکي مهيا شد
  • در دو عالم کسي يگانه بود
    کز شش و هفت و هشت يکتا شد
  • ما همدم رندان سراپرده عشقيم
    در مجلس ما حالت طامات چه باشد
  • دردمندي که به جان دردي دردش نوشد
    راحت جان خوشي در دو جهانش باشد
  • آتش عشق دلم سوخت، چنان داغي را
    در قيامت چو بجويند نشانش باشد
  • گر نه او يار غار ما باشد
    در دو عالم که يار ما باشد؟
  • سخن ما که روح مي بخشد
    در جهان يادگار ما باشد
  • ملک به امر خدا سر نهاده است به زمين
    براي رفعت خود در سجود ما باشد
  • بسمع جان شنود عقل کل شود خاموش
    در آن مقام که گفت و شنود ما باشد
  • در خلوتسراي او بهشت جاودان ماست
    چه خوش ذوقي که رندان را درين خلوتسرا باشد
  • دل يگانه من عاشقانه در دو سرا
    براي يک جهتي شش جهات مي بخشد
  • نور چشم است و در نظر داريم
    ديده ما به عين بينا شد
  • پاره اي يخ فتاد در دريا
    مشکلاتي که بود حلوا شد
  • همه عالم چو بود آينه حضرت او
    در همه آينه بر خود نگران خواهد شد
  • نعمت الله چو در سخن آمد
    روح قدسي رسيد و سامع شد
  • ترک سرمستي مرا دامن کشانم مي کشد
    باز بگشوده کنار و در ميانم مي کشد
  • در کشاکش عالم آورده است
    نه من تنها که تنها مي کشد
  • در خرابات مغان بزم خوشي است
    عشق عاشق را به آنجا مي کشد
  • زلف سيد دل ز ياران مي برد
    در خيالش سر به سودا مي کشد
  • عشق سرمست است در کوي مغان
    عاشقان را خوش به مأوا مي کشد
  • مي کشد هر لحظه نقشي در خيال
    صورتش بر لوح اشيا مي کشد
  • هر کجا رندي است در ميخانه اي
    خاطر سيد به آنجا مي کشد